دیشب در حسینیهای بنام آیت الله بهاءالدینی بودم که بچههای آنجا برای شهید صیاد شیرازی یادبودی گرفته بودند. در این مراسم «امیر آراسته» از همرزمان و دوستان صمیمی شهید صیاد شیرازی سخنرانی کرده و از این شهید عزیز خاطره میگفت.
در میان سخنان ایشان چند نکته توجهم را جلب کرد.
اول دربار? مقام معنوی سپهبد شهید صیاد شیرازی خاطراتی را نقل کرد. شاید شما هم شنیده باشید که این شهید والامقام و جمع دیگری از فرماندهان دفاع مقدس با مرحوم آیت الله العظمی بهاءالدینی روابط معنوی زیادی داشتهبودند.
مرحوم بهاءالدینی که یکی از عرفای بنام عصر حاضر است چند سال پیش رحلت کردند و کتابهایی دربار? مقامات عرفانی و معنوی ایشان از جمله پیشگوییها و تسلطشان به زمان و مکان منتشر شده است.
تیمسار آراسته میگفت که بیشتر اوقات که با شهید صیاد در زمان جنگ از تهران به جنوب و بالعکس سفر میکردیم در شهر مقدس قم غالباً خدمت این بزرگوار میرسیدیم و از نصایح ایشان بهرهمند میشدیم.
میگفت چند بار اتفاقی افتاد که سه بار آن را به خوبی به یاد دارم. از جمله شبی که از جنوب به تهران میرفتیم در نیمههای شب به قم رسیدیم. صیاد گفت عجیب دلم برای «آقا» (مرحوم بهاءالدینی) تنگ شده است. من گفتم که الان نیمهشب است و ما که قبلا هماهنگ نکرده بودیم و نمیتوانیم مزاحم ایشان بشویم. اما صیاد گفت ما به در منزل ایشان میرویم شاید امکان زیارت ایشان بود اگر توفیق شد که فبهاالمراد و اگر نشد ما به ثواب زیارت عالم رسیدهایم. ما رفتیم به در منزل ایشان دیدیم چراغ روشن است. آهسته به سمت در رفتیم و دو به شک بودیم که در بزنیم یا نه که دیدیم ناگهان در باز شد و آقازاده مرحوم بهاءالدینی که الان هم حیّ و حاضر هستند، پشت در هستند. گفتند که ما منتظر شما بودیم! گفتم چطور؟ گفت آقا مرا که خواب بودم صدا کردند و گفتند پاشو سماور را روشن کن، رختخواب مرا هم جمع کن که مهمان داریم! گفتم این وقت شب؟! گفت بله صیاد دارد میآید اینجا. و الان نیم ساعت است که ایشان منتظر شما هستند. وقتی ما به همراه صیاد وارد شدیم دیدیم آقا دم در اتاق منتظر ما ایستادهاند و این طور فرمودند که چرا اینقدر دیر مومن، نیم ساعت است که منتظرت هستم!
آقای آراسته میگفت این اتفاق مکرر واقع شد و این نشان از مقامات معنوی صیاد دارد. خاطرات دیگری هم از روابط صمیمی و نزدیک صیاد با مرحوم بهاءالدینی نقل کردند که از ذکر آن صرف نظر میکنم.
پیش خودم میگفتم چقدر خوب بود که انسانها همین طور که بزرگ میشوند همچنان خود را نیازمند راهنمایی علمای ربانی میدانستند و تصور نمیکردند که دیگر فارغالتحصیل شدهاند!
شنیدهام که الان هم بعضی از فرماندهان ارتش پای درس بزرگانی در تهران به طور مرتب حاضر میشوند و خوشا به حالشان.
و اما نکته دیگری که در صحبتهای امیر آراسته بود دربار? خلاقیت و شکوفایی ذهنی فردی بود که برای جمع حاضر مثالی زدند. گفتند یکی از سادهترین روشها برای فعال کردن ذهن و ادار کردن ذهن به خلاقیت و شکوفایی این روش است که به هر چیز که نظر میکنید کمی دربار? آن تامل کرده و این گونه از خود بپرسید: این چیست؟ چه کاربرد یا کاربردهایی دارد؟ آیا بجز این کاربردها، آیا میتواند کاربرد دیگری هم داشته باشد؟ معمولا پاسخ سوال اول ساده است. سوال دوم نیاز به کمی تأمل دارد ولی پاسخ سوال سوم کمی پیچیده است و البته عاملی برای رشد ذهنی و شکوفایی و خلاقیت فردی میشود تا بتواند از هر چیز حتی زمان به نحو پیچیدهتر و بهتری استفاده کند.
این نکته برای من خیلی جالب و آموزنده بود و گفتم آن را به مخاطبان عزیز این وبلاگ نیز هدیه کنم.
دربار? صیاد فکر میکردم که چگونه توانست مکتب اسلام را در ابعاد نظامی در وجود خود متبلور کند. او یک نظامی به تمام معنی متخصص و در عین حال یک مومن انقلابی و متدین به احکام بود. البته بعد پیچیدهتری هم اینجا وجود دارد و آن به خدمت درآوردن تخصص نظامی تحت تفکر مکتبی توسط اوست. کتابهایی که از او بجا مانده است مملو از خاطرات او از صحنههای خدمت او در ارتش قبل از انقلاب و جنگ در دوران دفاع مقدس و ترکیب این صحنهها با نگاه و رفتاری مکتبی است. گروهی تحت عنوان «معارف جنگ» راهاندازی کرده بود و خود شخصا دانشجویان افسری ارتش را به مناطق جنگی میبرد و درسهای مکتبی دفاع مقدس را علاوه بر آموزشهای کلاسیک نظامی به آنان میآموخت.
او آموزههای نظامی بشری را با نگاه اسلام مینگریست و بصیرت دینی خود را بر شمشیرش سوار کرده بود و هم این گونه بود که شمشیرش از هر شمشیری بُرندهتر بود. او با آموزههای اسلامی و ترکیب آن با آموزشهای نظامی توانست وقتی که سروان بود فرمانده نیروی زمینی ارتش شود و با اقتدار این نیرو را تا پایان جنگ رهبری و هدایت کند.
و البته بالاخره او مزد مجاهدت مکتبی خود را گرفت. در دورانی که همه سرشان به جامع? مدنی و بازیهای سیاسی دوران گفتمان اصلاحات بند بود، در یک سحرگاه گلولههای منافقی که این بار به لباس یک کارگر شهرداری درآمده بود، به جانش نشست و ثمر? سالیان دراز انتظار را دریافت کرد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

:جستجو








کتاب خاطرات عزت شاهی در یکی از دید و بازدیدهای عید امسال به دستم رسید. چسبید به دستم و تا کاملا نخواندمش نتوانستم ولش کنم.
ه
سفر و گردش در فرهنگ دینی مورد سفارش قرار گرفته و گویا سیاحی به طور حرفهای را ابتدا مسلمانان ابداع کردند. گردشگری را میتوان شاخصی اجتماعی منظور کرد که نشانگر سطح سلامت روانی و امید و نشاط جامعه، توانمندی اقتصادی و امنیت و امکانات عمومی است.
از نتایج مقدماتی انتخابات مجلس هشتم معلوم شد که مردم همچنان به اصولگرایی امیدوار هستند و این نشاندهند? موفقیت نسبی این جریان در کشور است. البته طبق معمول مردم همه تخممرغها را در یک سبد نگذاشتند و به ادعای اصلاحطلبان چیزی در حدود 30-40 صندلی هم به اصلاح طلبان دادند تا آنان نیز بتوانند در مسابقه خدمتگزاری شرکت کنند.