حميد بزم شاهي - بزمانه


:جستجو

صفحه‌ی اصلی

درباره من
حميد بزم شاهي - بزمانه
حميد بزم شاهي[79]
يکي مثل شما

تماس با من

موضوعات وبلاگ
وعده تمدن جديد

بعضی از نوشته‌های بزمانه در بلاگفا

| وجدان جامعه که در حال خاموشی است | نقلی از احمد کاظمی | (درباره اهانت پاپ به اسلام) پاپ [...] تویی یا من؟! | وقت کمان گیری برای تعیین مرز جدید ایران اسلامی فرارسیده است | من و احمدی‌نژاد | حزب الله می آید - حزب شیطان می رود | جنگ انسان با شیطان | | نماز ما و نماز پیامبر ما! | (درباره ی جنگ حزب الله با اسراییل)بکوشید تا جامه ذلت نپوشید | نماز ما و نماز پیامبر ما! | صنعت یا فرهنگ توریسم؟ | تیم ملی فوتبال و بقیه نهادهای ملی | خطبه شقشقیه و مسئله ای به نام تکبیر | تیم ملی فوتبال و بقیه نهادهای ملی | فصل تابستان و فرهنگ فراموش شده ی کار | یک غریبه‌ی آشنا!(درباره حسن روحانی) | آیا فوتبال کشور ما مریض نیست؟ | خطر منتظری سازی جدی است | ما طلوع فجر اسلام را می بینیم | کوکاکولا یعنی چه؟ | عوامل ‌تخریب فرهنگی اثر خود را گذاشت | جنگ رسانه‌ای جدید غرب ! | ملکولهای آب و تأثیرات متقابل با محیط! | قدرت اندیشه :: مردم در امریکا چگونه زندگی می کنند؟! | اگر ایران آمریکا را به انزوا بکشاند، چه خواهد شد؟ | سفر مشهد مقدس و چیزی شبیه سفرنامه | فناوری sms، طنزهای جدید و ملاحظات فرهنگی و اجتماعی آن | حکومت اسلامی، فرهنگ عمومی و حجاب | جنگ در فرهنگ رسول خد | حکایتی از شیخ محمدتقی آقا نجفی اصفهانی و ناصرالدین شاه | سلاله ی سلسله سادات شهید سید مرتضی آوینی | مذاکره با امریکا (؟!) | اژدر جدید ایران تیری دیگر به سمت غرب | سفرنامه خوزستان (راهیان نور) | کربلا منتظر ماست بیا تا برویم (درباره راهیان نور) | چرا امروز هم باید اینگونه باشد؟ نقدی بر یک گزارش تصویری BBC | شورای امنیت یا لولوخورخوره! | خانه تکانی و ارزش اجتماعی؟! | باخود میگویم برای کشورم چه انجام داده ام؟ | سرویس میل یاهو و پیام های فرهنگی آن | چرا به خدا اعتماد نداریم؟ | صدای جنگ صلیبی به گوش می رسد (انفجار حرم عسگریین (ع) | چرا رو به گذشته و پشت به آینده سفر میکنیم؟ | خاطراتی از او (احمد کاظمی) که رفت تا راه گم نشود | امام حسین(ع) و حقیقتی فراموش شده | ما در کجا ایستاده ایم؟ | رویارویی جدید غرب با ایران | تراجمی از زندگی و تحولات فکری جلال آل احمد | مخوف ترین نقطه قوت احمدی نژاد!؟ | سقوط هواپیمای C-130 و سایت استیضاح | آغاز دور جدید مذاکرات هسته ای ایران و اروپا 30/9/1384 |

آرشيو وبلاگ
آرشيو بزمانه [71]


لینکهای روزانه
من اوسکلم. کي اوسکله؟ [135]
تخمين وزن جگر به روش رضا اميرخاني! [102]
اين فيلم را بعد از نيمه شب ببينيد [141]
انتخابات سه ضلعي يا دوضلعي؟! (بيداري) [139]
توپخانه جوک همچنان مي بارد [88]
شارلاتان (روايتي از بيداري) [132]
حضرت علي براي يک ملک قولنامه نوشت! [90]
راه نجات ديپلمات ايراني [117]
عبدالله شهبازي به روز شد [97]
شيطان بزرگ کيست؟ دايم چيست؟ [149]
کجا نگاه می کنی؟ [119]
امريکايي! به راه خود ادامه بده (پاسداران) [89]
جواد مزارعي سايت زد [74]
درخشش و ديگر هيچ (شهبازي) [79]
BBC.IR را ببینید! [164]
[آرشيو(15)]


لینک دوستان
عطاري عطار
چفيه
هادي
بازي بزرگان
نسل خميني
بيداري
دانش ناپذير
شهود
کلاشينکف ديجيتال
نرد
يادنام (حسن روزي طلب)
دانشجوي بسيجي غرب زده
کوچه باغ هاي بيابان
خاکريزيسم
چماق قلم
خاکريز
شهيد يک نمره بيست
حزب اللهي ها (سه نفره)
عملکرد دولت نهم
کفش هاي خستگي
معرفت
پاسداران


از پست های جدید با خبر شوید

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
حميد بزم شاهي - بزمانه


لوگوي دوستان











مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
آمار
بازدید کل :8847
بازدید امروز : 10

 RSS 

   1   2   3      >
   [آرشيو شده ها]


امير سرتيپ ناصر آراسته همرزم و دوست صميمي شهيد صياد شيرازيديشب در حسينيه­اي بنام آيت الله بهاءالديني بودم که بچه­هاي آنجا براي شهيد صياد شيرازي يادبودي گرفته بودند. در اين مراسم «امير آراسته» از همرزمان و دوستان صميمي شهيد صياد شيرازي سخنراني کرده و از اين شهيد عزيز خاطره مي­گفت.


در ميان سخنان ايشان چند نکته توجهم را جلب کرد.


اول دربار? مقام معنوي سپهبد شهيد صياد شيرازي خاطراتي را نقل کرد. شايد شما هم شنيده باشيد که اين شهيد والامقام و جمع ديگري از فرماندهان دفاع مقدس با مرحوم آيت الله العظمي بهاءالديني روابط معنوي زيادي داشته­بودند.


مرحوم بهاءالديني که يکي از عرفاي بنام عصر حاضر است چند سال پيش رحلت کردند و کتاب­هايي دربار? مقامات عرفاني و معنوي ايشان از جمله پيش­گويي­ها و تسلطشان به زمان و مکان منتشر شده است.


تيمسار آراسته مي­گفت که بيشتر اوقات که با شهيد صياد در زمان جنگ از تهران به جنوب و بالعکس سفر مي­کرديم در شهر مقدس قم غالباً خدمت اين بزرگوار مي­رسيديم و از نصايح ايشان بهره­مند مي­شديم.


مي­گفت چند بار اتفاقي افتاد که سه بار آن را به خوبي به ياد دارم. از جمله شبي که از جنوب به تهران مي­رفتيم در نيمه­هاي شب به قم رسيديم. صياد گفت عجيب دلم براي «آقا» (مرحوم بهاءالديني) تنگ شده است. من گفتم که الان نيمه­شب است و ما که قبلا هماهنگ نکرده بوديم و نمي­توانيم مزاحم ايشان بشويم. اما صياد گفت ما به در منزل ايشان مي­رويم شايد امکان زيارت ايشان بود اگر توفيق شد که فبهاالمراد و اگر نشد ما به ثواب زيارت عالم رسيده­ايم. ما رفتيم به در منزل ايشان ديديم چراغ روشن است. آهسته به سمت در رفتيم و دو به شک بوديم که در بزنيم يا نه که ديديم ناگهان در باز شد و آقازاده مرحوم بهاءالديني که الان هم حيّ و حاضر هستند، پشت در هستند. گفتند که ما منتظر شما بوديم! گفتم چطور؟ گفت آقا مرا که خواب بودم صدا کردند و گفتند پاشو سماور را روشن کن، رختخواب مرا هم جمع کن که مهمان داريم! گفتم اين وقت شب؟! گفت بله صياد دارد مي­آيد اينجا. و الان نيم ساعت است که ايشان منتظر شما هستند. وقتي ما به همراه صياد وارد شديم ديديم آقا دم در اتاق منتظر ما ايستاده­اند و اين طور فرمودند که چرا اينقدر دير مومن، نيم ساعت است که منتظرت هستم!


آقاي آراسته مي­گفت اين اتفاق مکرر واقع شد و اين نشان از مقامات معنوي صياد دارد. خاطرات ديگري هم از روابط صميمي و نزديک صياد با مرحوم بهاءالديني نقل کردند که از ذکر آن صرف نظر مي­کنم.


پيش خودم مي­گفتم چقدر خوب بود که انسان­ها همين طور که بزرگ مي­شوند همچنان خود را نيازمند راهنمايي علماي رباني مي­دانستند و تصور نمي­کردند که ديگر فارغ­التحصيل شده­اند!


شنيده­ام که الان هم بعضي از فرماندهان ارتش پاي درس بزرگاني در تهران به طور مرتب حاضر مي­شوند و خوشا به حالشان.


و اما نکته ديگري که در صحبت­هاي امير آراسته بود دربار? خلاقيت و شکوفايي ذهني فردي بود که براي جمع حاضر مثالي زدند. گفتند يکي از ساده­ترين روش­ها براي فعال کردن ذهن و ادار کردن ذهن به خلاقيت و شکوفايي اين روش است که به هر چيز که نظر مي­کنيد کمي دربار? آن تامل کرده و اين گونه از خود بپرسيد: اين چيست؟ چه کاربرد يا کاربردهايي دارد؟  آيا بجز اين کاربردها، آيا مي­تواند کاربرد ديگري هم داشته باشد؟ معمولا پاسخ سوال اول ساده است. سوال دوم نياز به کمي تأمل دارد ولي پاسخ سوال سوم کمي پيچيده است و البته عاملي براي رشد ذهني و شکوفايي و خلاقيت فردي مي­شود تا بتواند از هر چيز حتي زمان به نحو پيچيده­تر و بهتري استفاده کند.


اين نکته براي من خيلي جالب و آموزنده بود و گفتم آن را به مخاطبان عزيز اين وبلاگ نيز هديه کنم.


دربار? صياد فکر مي­کردم که چگونه توانست مکتب اسلام را در ابعاد نظامي در وجود خود متبلور کند. او يک نظامي به تمام معني متخصص و در عين حال يک مومن انقلابي و متدين به احکام بود. البته بعد پيچيده­تري هم اينجا وجود دارد و آن به خدمت درآوردن تخصص نظامي تحت تفکر مکتبي توسط اوست. کتاب­هايي که از او بجا مانده است مملو از خاطرات او از صحنه­هاي خدمت او در ارتش قبل از انقلاب و جنگ در دوران دفاع مقدس و ترکيب اين صحنه­ها با نگاه و رفتاري مکتبي است. گروهي تحت عنوان «معارف جنگ» راه­اندازي کرده بود و خود شخصا دانشجويان افسري ارتش را به مناطق جنگي مي­برد و درس­هاي مکتبي دفاع مقدس را علاوه بر آموزش­هاي کلاسيک نظامي به آنان مي­آموخت.


او آموزه­هاي نظامي بشري را با نگاه اسلام مي­نگريست و بصيرت ديني خود را بر شمشيرش سوار کرده بود و هم اين گونه بود که شمشيرش از هر شمشيري بُرنده­تر بود. او با آموزه­هاي اسلامي و ترکيب آن با آموزش­هاي نظامي توانست وقتي که سروان بود فرمانده نيروي زميني ارتش شود و با اقتدار اين نيرو را تا پايان جنگ رهبري و هدايت کند.


و البته بالاخره او مزد مجاهدت مکتبي خود را گرفت. در دوراني که همه سرشان به جامع? مدني و بازي­هاي سياسي دوران گفتمان اصلاحات بند بود، در يک سحرگاه گلوله­هاي منافقي که اين بار به لباس يک کارگر شهرداري درآمده بود، به جانش نشست و ثمر? ساليان دراز انتظار را دريافت کرد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.




توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 5:58 عصر روز سه‏شنبه 20 فروردين 1387


کتاب خاطرات عزت شاهي انتشارات سوره مهرکتاب خاطرات عزت شاهي در يکي از ديد و بازديدهاي عيد امسال به دستم رسيد. چسبيد به دستم و تا کاملا نخواندمش نتوانستم ولش کنم.


کتاب شگرفي است اين کتاب و هر کس نخواند از دستش داده است. محوريت اين کتاب بر سرگذشت زندگي عزت شاهي و تمرکز آن روي فضاي مبارز? قهرآميز (مسلحانه) با رژيم پهلوي است زيرا عزت تقريبا در محل تقاطع هم? گروههاي مبارز مسلح بوده است. در ميان گروههاي مسلح بيش از همه تمرکز روي مجاهدين خلق (منافقين) است و علاوه بر حضور اين سازمان و تطورات و تحولات سازماني آن در همه جاي کتاب آخرين فصل هم به طور مجزا به اين سازمان اختصاص يافته است.


اما اين کتاب بيش از آنکه يک کتاب تاريخي باشد، مي­تواند يک کتاب مملو از تجربيات، درس­ها و عبرت­ها باشد براي هر کس که در زندگي مبارزه مي­کند.


مبارزه و دست­گيري و بازجويي­هاي و شکنجه­هاي عزت شاهي و مقاومت­ها و درگيري­هاي او در دوران بازداشت و زندان براي من بسيار عبرت آموز بود. جاهايي که انسان فقط




کتاب اصلي خاطرات عزت شاهي از انتشارات سوره مهر است.

با تکيه بر ايمان خالص به خدا مي­تواند دوام بياورد. او هم? مقاومت­ها و پيروزي­هايش را ناشي از توکل و تکيه به خداوند و ايمان به او مي­داند؛ همان مقاومتي که شکنجه­گران مخوف ساواک را به زانو درآورده و برخي از آنان قبل از مرگشان از او طلب حلاليت کرده بودند.


تهراني جلاد ساواک اذعان کرد که عزت شاهي 6ماه شکنجه شد ولي هيچ اطلاعاتي نداد. مقاومت او به خاطر حفظ جان هم­رزمان و جريان مبارزه با طاغوت بود.


ايمان او به مکتب ناب اسلامي و تشيع از او کوهي استوار از اراده و مقاومت ساخته بود. تکان­دهنده­ترين قسمت در اين کتاب جايي است که از دستگيري وحيد افراخته رابط عزت شاهي با سازمان گفته مي­شود. عزت شاهي به مامور بازجويي مي­گويد مگر وحيد کسي است که شما بتوانيد او را زنده دستگيرش کنيد؟ اما مشخص مي­شود وحيد افراخته پس از آنکه چپ مي­کند (تغيير مواضع ايدئولوژيک از مبارز? مکتبي به مبارز? کمونيستي) با گذشته فرق کرده و پس از دستگيري با ساواک دست دوستي مي­دهد و هم? همرزمانش از بالادست و پايين­دست را لو مي­دهد. با خيانت او تعدادي اعدام مي­شوند و البته خود او هم پس از پايان مأموريتش اعدام مي­شود.


در اين کتاب اطلاعات جديد زيادي دربار? چهره­هاي شاخص سياسي و همينطور جريان شکل­گيري کميته و پس از آن آمده است.


همينطور دربار? جريانات ادار? کميته خاطراتي را از مهدوي کني و فلاحيان و... مطرح مي­کند.


نکت? ديگري که برايم جالب بود بحث ولايت فقيه در ابتداي انقلاب بود. عزت شاهي در بحث نحو? ادار? کميته نقل مي­کند که آقاي مهدوي کني مورد خلافي را از من خواست که انجام دهم و من مخالفت کردم و گفتم انجام نمي­دهم. بعد آقاي مهدوي کني چند بار اصرار کرد و من هم مقاومت کردم که آقاي مهدوي کني گفت يعني چه؟ من نمايند? ولي فقيهم و هر چه به تو بگويم بايد انجام دهي من گفتم اگر نماينده ولي فقيه يک کار اشتباهي را گفت انجام بده و کاملا اشتباه بودنش براي من واضح باشد که نبايد انجام دهم خود ولي فقيه هم اگر بيايد اين کار را تاييد نمي­کند!


معلوم مي­شود بحث ولايت­فقيهي­ها که آن زمان از طرف امام و اکنون از طرف رهبري امر و نهي مي­کنند ريشه­دارتر از اين حرف­ها است.


به نظر بنده با اين کتاب عزت شاهي يک چهر? ماندگار و يک الگو براي زيستن و مقاومت در تاريخ ما شد. بنده کاري به مشي مبارزه مسلحان? ايشان و اينکه آيا کار درستي بوده يا نه ندارم کما اينکه خيلي از کارها مثل اقدام به خودکشي (که چندين بار وي در طول دوران بازجويي­ها به آن دست مي­زند) را هم جاي سوال مي­دانم ولي از اينکه فردي بتواند تمام ابعاد انساني را در خود جمع کند بسيار لذت مي­برم و به آن غبطه مي­خورم. آدمي آنقدر بينش داشته باشد که در تمام طوفان­هاي سياسي و اعتقادي و انساني راه درست را گم نکند و محکم سر جاي خود بايستد و راه راست را بدون تاثيرپذيري از اين و آن دنبال کند برايم خيلي جالب و دوست­داشتني است.


عزت شاهي با کمال سادگي در اين کتاب وقايع پيچيده و سنگين سياسي، عقديتي، ايدئولوژيک و اخلاقي و انساني که بزرگان بزرگي را لغزانده و به زمين خوابانده بود نقل مي­کند و با منطقي بسيار ساده و البته مکتبي از کنار آن عبور مي­کند. وقتي خيانت­هاي پي­در­پي مجاهدين را در جريان بازجويي­ها و قدرت­طلبي و انحصارطلبي و فرصت­طلبي سران آنان مانند مسعود رجوي را در زندان مي­بيند برايش جاي سوال پيش مي­آيد که براي چه کسي اينقدر مقاومت مي­کني؟ اينها که اگر حکومتي به دستشان برسد بدتر از شاه خواهند شد! به قول او بدترين دور? بازجويي را در آن لحظه از سر گذراند که آيا مقاومت ديگر بجا است يا نه؟ ولي با باورهاي مکتبي که داشت توانست چشم? ايمان را در دلش به جوشش وادارد و مقاومت خود را خالص­تر از گذشته ادامه دهد.


مشي اسلامي و مکتبي خالص او توانسته بود حتي کمونيست­ها را نيز به تواضع وادار کند. او توانست در دوران بازداشتش تعدادي از نگهبانان و زندان­بانان کميته مشترک ضدخرابکاري و زندان قصر و اوين را جذب خود کند.


اين­ها وقتي ارزش دو چندان مي­يابد که او خود در بدو پيروزي انقلاب در رأس کميت? انقلاب اسلامي و مسئول بازپرسي مي­شود. هم با ساواکي­ها، هم با شکنجه­گران هم با مجاهدين. چاپ پنجم کتاب عزت شاهي که من خواندم واقعا عبرت­آموز و تأثيرگذار بود.



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 9:25 صبح روز يکشنبه 18 فروردين 1387



سفر و گردش در فرهنگ ديني مورد سفارش قرار گرفته و گويا سياحي به طور حرفه­اي را ابتدا مسلمانان ابداع کردند. گردش­گري را مي­توان شاخصي اجتماعي منظور کرد که نشان­گر سطح سلامت رواني و اميد و نشاط جامعه، توان­مندي اقتصادي و امنيت و امکانات عمومي است.


در جامعه­اي که هر يک از اين عوامل ضعف داشته باشد مسافرت­هاي خانوادگي به طور قابل توجهي کاهش مي­يابد.


در اين مدت که نجف آباد رفته بودم مطلع شدم که اصفهان به­طور بي­سابقه­اي شلوغ شده و با ازدحام زياد مسافران مواجه است. استاندار اصفهان اعلام کرد که علاوه بر يک کمپ اسکان مسافرين که در سال گذشته بوده امسال پيش­بيني ايجاد 3 مجموعه کمپ ديگر را کرده اند ولي با هجوم مسافران و گردش­گران اين تعداد مجموعه به ده کمپ افزايش يافت و باز هم کم آمد! يکي از دوستانم که گروهي از دانشگاهيان براي اسکان چندروزه در اصفهان از او درخواست کمک کرده­بودند، دست به دامان دانشگاه­ها شد و حتي دانشگاه آزاد نجف آباد که بيش از 20 کيلومتر از اصفهان فاصله دارد هم اشغال بود تا بالاخره توانست در يکي از مساجد اصفهان آنان را اسکان دهد! آن استاد دانشگاه پس از استقرار در مسجد مذکور در تماس تلفني از دوست ما تشکر کرد و گفت انشاءالله زيارت خان? خدا نصيبت شود که ما را در خان? خدا جا دادي!


به هر حال اين شور و نشاط و فضايي که در کشور حاکم شده را نمي­توان تصادفي و يا بر اثر يک سير طبيعي دانست. به هر حال شرايط اجتماعي، امنيتي، اقتصادي و فرهنگي بايد مساعد باشد تا چنين اتفاق بزرگي که نشان از بهبود و سلامت نسبي اوضاع اجتماع است رخ دهد. کاهش بي­سابق? جرائم در سال­هاي اخير و کاهش نرخ مفاسد اجتماعي که براي هر آدم منصفي به­خوبي مشهود است نشان از موفقيت ملت در حاکم کردن ارزش­هاي اسلامي در کشور بوده­است. برداشت من اين است که با روي کار آمدن دولتي که به ارزش­هاي ملي و اسلامي ايران بيش از ارزش­هاي موهومي چون جامع? مدني و يا دمکراسي و گفتگوي تمدن­ها اهميت مي­دهد، بسياري از زمينه­هاي سردرگمي و بي­هويتي قشر جوان کشور از بين رفته­ و هويت اصيل ايراني اسلامي خود را يافته­است.


تلاش فراوان و شبانه­روزي دستگاه­هاي اجرايي و تلاش دولت براي گسترش عدالت و مبارزه با رانت­خواري و فساد سازمان­يافته و توسع? عادلان? فرصت­هاي رشد و کار در چند سال اخير باعث افزايش اميد مردم و تلاش روزافزون آنان شد.


وضع اقتصادي نيز علي­رغم هم? هياهو و جنجالي که مخالفان و معاندان دولت اصولگرا به راه انداخته است بحمدالله رو به رشد است. شاخص­هاي توسع? اقتصادي اعم از صادرات غيرنفتي، درآمد ناخالص ملي، مبارزه با مفاسد، و افزايش حجم سرمايه­گذاري اعم از خارجي و داخلي و به کار افتادن طرح­هاي وامانده از ساليان دراز، افزايش حجم فعاليت­هاي بورس و خصوصي­سازي و سهام عدالت همه و همه نشان از موفقيت دولت اصولگرا در عرص? اقتصادي بوده است.


بي­خود عده­اي هياهو نکنند؛ اينها هيچکدام به معناي معصوم دانستن دولت از هر خطا و اشتباه نيست، مهم موفقيت و کارآمدي اصولگرايي بود که حاصل شد. به نظر مي­رسد نوروز امسال با افزايش حجم فراوان گردش­گران که در برخي از استان­ها به 140درصد هم رسيد تيرخلاصي بود بر مارمولک­بازي­هاي بعضي­ها.


از اين به بعد تجديدنظرطلبان محترم بروند فکر نان کنند که خربزه آب است؛ تخريب دولت ديگر جواب نمي­دهد. بايد بعد از انتخابات مجلس کمي به خود آمده باشند و بدانند که مردم ايران راه خود را انتخاب کرده­اند. لذا احتمالا اين عزيزان دو راه بيشتر برايشان باقي نمانده است،


راه اول- براي اينکه ثابت کنند که تحليل­هايشان درست است و ايران رو به بدبختي مي­رود و مردم رو به فقر و يأس مي­روند آستيني بالا زده و خودشان آن را عملي کنند کما اينکه در ميان اين عزيزان چريک­هاي پير و جواني هم که سابق? اين کارها را در سال­هاي قديم داشته باشند وجود دارد. با ايجاد ناامني و وحشت و بمب و ... عرصه را بر اين مردم نمک­نشناس(!) تنگ کنند و آنان را از سرخوشي و نشاط بيندازند و يا در پروژه­هاي عظيم اقتصادي اخلال ايجاد کنند تا دولت ناکارآمديش ثابت شود و يا همانگونه که در کار مسکن براي مردم مشکل درست کردند دوباره مشکلات را به گونه­اي ديگر ادامه دهند و يا مثل قضي? فوتبال که از فيفا و ... کمک خواستند بروند از اربابانشان کمک بخواهند تا در کار ملت اخلال ايجاد کنند، تحريم کنند و تهديد کنند و ... تا مردم بفهمند چه چيزي خوب است و چه چيزي بد است.


راه دوم-  از سمعک­هاي قوي­تري براي شنيدن سخن مردم ايران استفاده کنند و بدانند مردم ايران از بيگانه و بيگانه­پرستي خوشش نمي­آيد، اسلام و حکومت اسلامي و جمهوري اسلامي را دوست دارد و پاي آن ايستاده و راه توسعه از نوع اسلامي آن را مي­خواهد و براي نشستن در جايگاهي رفيع در دنيا خود را آماده مي­کند و حاضر به نوکري دوباره نيست. پس از جوگيري بي­مورد بپرهيزند و به ريل ملت برگردند و به قانون اساسي و انتخاب و باورهاي مردم ايران احترام بگذارند و در چارچوب قانون اساسي به فعاليت بپردازند و دست از تجديدنظرطلبي بردارند.


البته انتخاب با خودشان است.



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 4:8 عصر روز يکشنبه 11 فروردين 1387



اسلام تنها ديني است که اکنون در مقابل بشر به عنوان راه سعادت قرار دارد. تعارضات فراواني در درون اديان تحريف شد? گذشته وجود دارد. علاوه بر آن دين متکامل اسلام تطبيق کامل و شگفتي با فطرت و روح و جسم انسان دارد.


توجه بي­انداز? اسلام به مفاهيمي چون عدالت و مقابله با ظلم و تاکيد بر مکارم اخلاقي و احکام دقيق آن در موضوع حقوق، آن را تبديل به يک آسايشگاه جذاب براي بشر فرسوده که جانش از نابساماني­ها و «بي­عدالتي­هاي قانوني» در دنيا به لب رسيده کرده است.


زنان اين قربانيان عزا و عروسي در غرب، اسلام و احکام اسلام را چون پار? تن گمشده­اي در آغوش مي­گيرند. رشد گرايش زنان به اسلام و حجاب در غرب نمود عيني اين حقيقت است که زنان اسلام را تنها پناهگاه خود يافته­اند. به قول شهيد مطهري در نقد فمنيسم در کتاب حجاب، اگر بنا بود کسي ادعا کند حقوقش در مقابل جنس مخالف، ناديده گرفته شده است اين مردان بودند، زيرا اسلام هيچ حقي براي او قائل نشده بجز حق طلاق! در اصل اين مرد است که نظام اجتماعي اسلام بدهکار زن است تا نتواند به او ظلم کند.


اين گرايش شگفت­انگيز مردم غرب به اسلام -که امروزه واقعا براي نظام سلطه تبديل به يک مسئل? جدي شده است- مربوط به ذات روان دين اسلام و مخصوصا چهر? شاخص و اعلاي پيامبر اعظم حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم دارد زيرا خواندن يک کتاب حتي کوچک از سير? نبوي که حتي اتکا به اسناد روايي محکمي هم نداشته باشد کافي است تا انسانِ تشن? انسانيت، گمشد? خود را بيابد.


بد نيست ما نيز به عنوان مسلمان يک بار اين کار را (خواندن يک کتاب دربار? زندگاني پيامبر اکرم (ص)) بکنيم.


به هر حال نفوذ و تهاجم فرهنگي اسلام عليه ضد ارزش­هاي حاکم جهان امروز که سردمدار آن نظام سلط? غرب است آغاز شده است و آنها اين را به خوبي درک کرده­اند.


حمل? پيش دستان? آنان به مسلمانان در 11 سپتامبر تبديل به يک ضد حمله شد، آنها با حمل? فيزيکي به جهان اسلام سعي کردند تا جهان اسلام را در موضع ضعف قرار دهند زيرا آنها به اشتباه تصور کردند که جهان اسلام است که اسلام را پيش مي­برد، در حالي که مسئله اين است که اسلام خود به ذات خود پيش­رونده است و جهان اسلام سال­ها پيش خود را بازنشسته کرده است.


کتاب سلمان رشدي و توهين­هاي متزايد و متراکم اخير به اسلام مخصوصا شخص نبي مکرم خدا حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله که اخيرا توسط  دانمارکي­ها و هلندي­هاي بدذات پي­گرفته مي­شود ناشي از احساس خطري است که از جانب نفوذ اسلام در غرب مي­کنند. قرآن در سال­هاي اخير يکي از پرفروش­ترين کتاب­هاي اروپا و امريکا است جمعيت مسلمان اروپا مخصوصا در انگليس و حوز? اسکانديناوي در حال فزوني است.


اکنون در بسياري از کشورهاي اروپايي مسلمانان اولين اقليت ديني محسوب مي­شوند و در برخي از اين کشورها به زودي به رتبه اول خواهند رسيد.


اخيرا شنيدم مرکز اسلامي هامبورگ که مهم­ترين مرکز مبلغان اسلامي در اروپا است دربرابر درخواست روزافزون مبلغ براي حوز? اسکانديناوي اعلام عجز کرده است.


بي­تفاوتي دربرابر کفرگويي و توهين به مقدسات اسلامي بزرگ­ترين خطري است که مسلمانان را در سراسر جهان تهديد مي­کند. به راستي اگر سلمان رشدي به سزاي عمل ننگين خود رسيده بود شايد کمتر کسي جرأت جنين جسارت­هايي را به اسلام عزيز مي­يافت. اي کاش من هم کمي از غيرت اسلامي مصطفي مازح را داشتم.


اين مطلب کوچک را نوشتم تا لااقل اداي ديني کرده باشم در مقابل جسارت­ها و توهين­هايي که بي­فرهنگ­هاي صليبي به مقدسات اسلامي مي­کنند.


اين عکس را از ويکي مديا گرفتم



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 4:8 عصر روز يکشنبه 11 فروردين 1387


از نتايج مقدماتي انتخابات مجلس هشتم معلوم شد که مردم همچنان به اصولگرايي اميدوار هستند و اين نشان­دهند? موفقيت نسبي اين جريان در کشور است. البته طبق معمول مردم همه تخم­مرغ­ها را در يک سبد نگذاشتند و به ادعاي اصلاح­طلبان چيزي در حدود 30-40 صندلي هم به اصلاح طلبان دادند تا آنان نيز بتوانند در مسابقه خدمتگزاري شرکت کنند.


به هر حال اگر اصولگرايان واقعا اصولگرا باشند که اکنون وقت آن است که سور? «نصر» را بخوانند و بدانند که خداوند يک عرص? امتحان جديد را براي آنان گشوده است و اين نه يک پيروزي بلکه يک امتحان جديد و بزرگ­تر است. استغفار از کارهاي ناپسند و ناشايست که نه تنها در شأن مدعيان اصولگرايي بلکه در شأن يک مسلمان عادي هم نيست، مستلزم توبه و بازگشت به اصول قرآني است.


قدرت­طلبي در اصولگرايي جايي ندارد و اگر يک اصولگرا قدرت­طلب شد قطعا اصولگرا نخواهد بود. اصولگرايي شيوه و تفکري است که فقط خدمت در راه خدا را ملاک خود مي­داند.


خواهيد گفت اين­ها شعار است و معياري براي سنجش آن وجود ندارد. بنده در جواب عرض مي­کنم اتفاقا نکت? اصلي همين جا است.


مثالي براي شما مي­زنم. «شهادت دروغ» يک امر ناپسند اخلاقي در هم? فرهنگ­ها است زيرا يکي از تکيه­گاههاي زندگي بشري است. چنانچه شهادت دروغ امري رايج شود، به قول معروف در جامع? بشري، سنگ روي سنگ بند نمي­شود. اين ارزش اخلاقي توسط قانون­گذاران هم? ملل، تبديل به قانوني کيفري شده است. يعني اگر ثابت شود کسي شهادت دروغ داده، مجازات سنگيني براي آن در نظر مي­گيرند. از همين اصل پيروي مي­کند ساير منکرات اخلاقي شامل ايراد اتهام، سرقت، تجاوز به عنف، قتل، ارتباط نامشروع جنسي و ... .


و اما اين­ها در حال حاضر در کشورهايي رايج است که ارزش­هاي اخلاقي و انساني آنان مباني اومانيستي و حداکثر مبتني بر تعاليم اخلاقي مسيح (ع) است. اما کشوري که پيامبرش خاتم الانبياء است و ارزش­ها و ضدارزش­هايش کامل­ترين و مدون­ترين نوع سيستم ارزشي در تاريخ بشر است نيز آيا بايد همانگونه اداره شود که ساير ملل اداره مي­کنند.


مثالي مي­زنم: شايد يکي از رايج­ترين مباحث در قرآن کريم، بحث رعايت تقواي الهي است. «ان اکرمکم عندالله اتقيکم» و «واتقوا الله لعلکم تفلحون» و ... . اگر به ديد رايج ليبراليستي به اين آيات کريم بنگريم طبيعتاً بايد از آن­ها تلقي توصيه­هاي اخلاقي در حوز? فردي بکنيم اما همه مي­دانيم که اسلام ديني جهان­گير و فرافردي است. آياتش بسيط است و راه­حل ادار? جامع? بشري است.


چرا قوانين ما بايد کپي قوانين کشورهاي غربي آن هم مربوط به 300 سال قبل باشد؟ چرا ما نبايد قانون قرآني داشته باشيم؟ چرا ما نبايد قوانيني داشته باشيم که طبق آن اگر ثابت شود يک سياست­مدار قدرت­طلبي مي­کند، مجازاتي برايش در نظر گرفته شود؟ چرا نبايد ساده­زيستي که يک اصل در اخلاق حکومتي اسلامي است، تبديل به قانون بشود؟ چرا زد و بند و خيانت يعني هم­پيماني با دشمن در قانون ما هيچ جايگاهي برايش ديده نشده است؟


قانون مترقي يعني قانوني که مطابق قرآن باشد نه مطابق تعاليم قرون ماقبل اسلام و آن هم به طور بسيار التقاطي و دست­کاري­شده. مثلا در اسلام بحث شلاق براي زاني و زانيه در ملأ عام پيش بيني شده است؟ از شما مي­پرسم شما آيا تا به حال اجراي چنين حکمي را شاهد بوده­ايد؟ آيا مي­توان اميدوار بود که در جامع? اسلامي ما هيچ مورد زنايي با شرايط اثباتش اتفاق نمي­افتد؟


با نگاهي به تاريخ حکومت اميرالمؤمنين علي عليه السلام درمي­يابيم که حضرت بر اساس احکام قرآن حکومت مي­نمود. آن­گونه که نقل شده، شلاقي در دست مي­گرفت و در بازار کوفه راه مي­افتاد و با مفاسد اقتصادي مطابق قانون اسلام رفتار مي­کرد.


آن­گاه که والي حکومت بصره پا را از داير? اصولگرايي فراتر گذاشت و در مهماني سياسي اقتصادي گردن­کلفت­ها شرکت کرد، با او برخورد سختي کرد.


بله ما هم صدها بار به عهدنام? مالک اشتر افتخار مي­کنيم و آن را چماقي کرده بر سر مخالفين تشيع مي­کوبيم اما واقعا هرگز قدمي در راه نهادينه کردن اصول تصريح شده در آن برداشته­ايم؟ آيا قانوني در مجلس ما گذشته است تا در آن مشخص شود اگر مسئولي يا مديري با مردم بدرفتاري کرد و حقوق آنان را ضايع کرد چه بايد کرد؟


با يادآوري اين مسائل مي­توان فهميد که چه راه طولاني براي برپايي حکومت عدل حضرت علي در پيش داريم و مي­­توان جايگاه مجلس را هم در بنا نهادن يک تمدن اصيل اسلامي تشخيص داد.


مطالبه­اي که بنده به عنوان يک شهروند معمولي از نمايندگان اصولگراي مجلس دارم حرکت در اين مسير است و بدانيم که اگر در مسيري جز اين برويم آب در هاون مي­کوبيم.



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 6:42 عصر روز شنبه 25 اسفند 1386

   1   2   3      >
   [آرشيو شده ها]