آرشيو بزمانه - بزمانه


:جستجو

صفحه‌ی اصلی

درباره من
آرشيو بزمانه - بزمانه
حميد بزم شاهي[79]
يکي مثل شما

تماس با من

موضوعات وبلاگ
وعده تمدن جديد

بعضی از نوشته‌های بزمانه در بلاگفا

| وجدان جامعه که در حال خاموشی است | نقلی از احمد کاظمی | (درباره اهانت پاپ به اسلام) پاپ [...] تویی یا من؟! | وقت کمان گیری برای تعیین مرز جدید ایران اسلامی فرارسیده است | من و احمدی‌نژاد | حزب الله می آید - حزب شیطان می رود | جنگ انسان با شیطان | | نماز ما و نماز پیامبر ما! | (درباره ی جنگ حزب الله با اسراییل)بکوشید تا جامه ذلت نپوشید | نماز ما و نماز پیامبر ما! | صنعت یا فرهنگ توریسم؟ | تیم ملی فوتبال و بقیه نهادهای ملی | خطبه شقشقیه و مسئله ای به نام تکبیر | تیم ملی فوتبال و بقیه نهادهای ملی | فصل تابستان و فرهنگ فراموش شده ی کار | یک غریبه‌ی آشنا!(درباره حسن روحانی) | آیا فوتبال کشور ما مریض نیست؟ | خطر منتظری سازی جدی است | ما طلوع فجر اسلام را می بینیم | کوکاکولا یعنی چه؟ | عوامل ‌تخریب فرهنگی اثر خود را گذاشت | جنگ رسانه‌ای جدید غرب ! | ملکولهای آب و تأثیرات متقابل با محیط! | قدرت اندیشه :: مردم در امریکا چگونه زندگی می کنند؟! | اگر ایران آمریکا را به انزوا بکشاند، چه خواهد شد؟ | سفر مشهد مقدس و چیزی شبیه سفرنامه | فناوری sms، طنزهای جدید و ملاحظات فرهنگی و اجتماعی آن | حکومت اسلامی، فرهنگ عمومی و حجاب | جنگ در فرهنگ رسول خد | حکایتی از شیخ محمدتقی آقا نجفی اصفهانی و ناصرالدین شاه | سلاله ی سلسله سادات شهید سید مرتضی آوینی | مذاکره با امریکا (؟!) | اژدر جدید ایران تیری دیگر به سمت غرب | سفرنامه خوزستان (راهیان نور) | کربلا منتظر ماست بیا تا برویم (درباره راهیان نور) | چرا امروز هم باید اینگونه باشد؟ نقدی بر یک گزارش تصویری BBC | شورای امنیت یا لولوخورخوره! | خانه تکانی و ارزش اجتماعی؟! | باخود میگویم برای کشورم چه انجام داده ام؟ | سرویس میل یاهو و پیام های فرهنگی آن | چرا به خدا اعتماد نداریم؟ | صدای جنگ صلیبی به گوش می رسد (انفجار حرم عسگریین (ع) | چرا رو به گذشته و پشت به آینده سفر میکنیم؟ | خاطراتی از او (احمد کاظمی) که رفت تا راه گم نشود | امام حسین(ع) و حقیقتی فراموش شده | ما در کجا ایستاده ایم؟ | رویارویی جدید غرب با ایران | تراجمی از زندگی و تحولات فکری جلال آل احمد | مخوف ترین نقطه قوت احمدی نژاد!؟ | سقوط هواپیمای C-130 و سایت استیضاح | آغاز دور جدید مذاکرات هسته ای ایران و اروپا 30/9/1384 |

آرشيو وبلاگ
آرشيو بزمانه [71]


لینکهای روزانه
من اوسکلم. کي اوسکله؟ [135]
تخمين وزن جگر به روش رضا اميرخاني! [102]
اين فيلم را بعد از نيمه شب ببينيد [141]
انتخابات سه ضلعي يا دوضلعي؟! (بيداري) [139]
توپخانه جوک همچنان مي بارد [88]
شارلاتان (روايتي از بيداري) [132]
حضرت علي براي يک ملک قولنامه نوشت! [90]
راه نجات ديپلمات ايراني [117]
عبدالله شهبازي به روز شد [97]
شيطان بزرگ کيست؟ دايم چيست؟ [149]
کجا نگاه می کنی؟ [119]
امريکايي! به راه خود ادامه بده (پاسداران) [89]
جواد مزارعي سايت زد [74]
درخشش و ديگر هيچ (شهبازي) [79]
BBC.IR را ببینید! [164]
[آرشيو(15)]


لینک دوستان
عطاري عطار
چفيه
هادي
بازي بزرگان
نسل خميني
بيداري
دانش ناپذير
شهود
کلاشينکف ديجيتال
نرد
يادنام (حسن روزي طلب)
دانشجوي بسيجي غرب زده
کوچه باغ هاي بيابان
خاکريزيسم
چماق قلم
خاکريز
شهيد يک نمره بيست
حزب اللهي ها (سه نفره)
عملکرد دولت نهم
کفش هاي خستگي
معرفت
پاسداران


از پست های جدید با خبر شوید

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
آرشيو بزمانه - بزمانه


لوگوي دوستان











مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
آمار
بازدید کل :8847
بازدید امروز : 10

 RSS 

   1   2   3   4   5   >>   >


هر حسينيه براي خود صاحب يک خورده فرهنگ و فضاي خاص است و آن طور که مشاهده مي­شود نوعي رقابت زيرکانه­اي در ذات شکل­گيري اين سيستم حسينيه­ها در نجف آباد تعبيه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمايان مي­کند.
رقابت بر سر عظمت مراسم و توانايي جذب مخاطب و نوآوري و جلب توجه مردم به مراسم عزاي امام حسين عليه السلام است. هر کدام از هيئت­ها تقلّي مي­کند هر ساله امکانات و سرماي? بيشتري را به ميدان بياورد، سخن­ران­هاي بهتر و مداحان معروف­تري را به کار بگيرد. سيستم مديريت هيئت نيز کاملاً محاسبه شده است. مشاغل در هر هيئت به­طور کاملاً سنتي از قبل تعيين شده است. هر کس وظيف? خود را خوب مي­داند و خوب اجرا مي­کند. سلسله مراتب مديريتي به صورت مرکزي شکل گرفته يک ريش سفيد معتمد که سال­ها خاک هيئت را خورده رئيس هيئت است و تا پايان عمر اين سمت را بر عهده دارد و پس از آن به طور اجماعي يک نفر ديگر انتخاب مي­شود.ادامه مطلب...


توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 5:47 عصر روز يکشنبه 30 دي 1386



بزن برو حالشو ببر!!


مردم بندگان دنيا هستند و دين و دين­داري لقلق? زبان­هايشان است. مادامي که منافع ماديشان برقرار است سخن از دين مي­گويند و وقتي که دين و دنيايشان با يکديگر مواجه شد، دين­داران کم هستند.


مولا و سيد آزادگان جهان حضرت حسين بن علي عليه آلاف التحيت و الثناء


و اما بعد، زمام­داري امثال معاويه مردم را برد به جايي که هم­آغوش دنياطلبي شدند. معاويه با ابزار «زر» و «زور» و «تزوير» به خوبي توانست جامع? اسلامي را رام کرده و تحت سلط? فرهنگي خود درآورد. از آن پس جامع? شرزه اسلامي که امپراطوري­هاي بزرگ را فتح مي­کرد در دستان نالايق و کثيف يزيدصفوتي قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسول­الله صلي الله عليه و آله بلکه به منطق مادي معاويه رفتار مي­کرد. مردم از اين پس فرق چرب و شيرين دنياي بي­دردسر تحت سلط? معاويه و يزيد را با خطرات جهاد في سبيل الله و مجاهد? دين­مدارانه خوب مي­فهميدند!


کوفيان 12000 نامه به امام حسين سلام الله عليه نوشته و از او دعوت کردند اما همين­که زور ابن زياد وارد بازي شد دين­داري مردم عاشق نيز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنياي خود را بيش از حسين بن علي دوست داشتند. چرا؟ چون همان­گونه­اي رفتار مي­کردند که يزيد انتظار داشت. چرا؟ چون معاويه آنان را با سياست کثيف خود تربيت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سياست­بازان? آل ابوسفيان توانسته بود حق­طلبي و حق­مداري و تربيت نبوي رسول خدا صلي الله عليه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامي توسط قدرت معاويه از درون تهي شده بود.


18000 نفر از کوفيان دست بيعت به نمايند? حسين بن علي عليه السلام داده بودند ولي تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز يک پارادوکس بين امنيت و رفاه و زندگيشان از يک طرف با دين و فرزند رسول خدا از طرف ديگر، اولي را انتخاب کردند.


اينجا مي­توان معناي «کلّ يومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهميد. همين­که مردمي دنياي خود را که شامل امنيت و اقتصاد و رفاه و آسايش و ماديات و شکم و زير آن است را حائز اهميت بدانند، بايد منتظر کربلاي جديدي و ذبح حقيقتي ديگر باشيم. کساني که تلاش مي­کنند در جامع? اسلامي ماديات و اقتصاد را سوار بر آرمان­هاي انقلابي کنند، دائماً سخن از رفاه و آسايش مردم و خطرات ناشي از آرمان­گرايي مي­گويند و مردمان را از به­خطر افتادن دنيايشان مي­ترسانند، خواسته يا ناخواسته در سپاه معاويه و يزيد و ابن زيادند.


آيا ما نيز هر کدام درصدي يزيدي هستيم؟ آيا ما نيز دين را مادامي که با دنيايمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست مي­داريم و گرنه آن را و احکامش را به کناري نهاده و سر حقيقت­ها را خواهيم بريد و آن را زير پايمان لگدمال خواهيم کرد؟



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 12:54 صبح روز چهارشنبه 26 دي 1386


سلام بر امام مظلومحاج آقا محمدي امام جماعت مسجدمان ديشب در مراسم شب چهارم محرم نکات خيلي مهمي را دربار? قيام عاشورا بيان کردند که بخشي از آن نقش مردم در اين فاجعه بود.


در جامع? اسلامي مردم هم تکاليف و وظايفي دارند. اولين و مهم­ترين تکليف يک مسلمان در جامع? اسلامي "مبسوط اليد" نمودن امام است. يعني مردم بايد امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگي براي اطاعت از او، وي را در انجام ماموريت­هايش ياري نمايند.


انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و راي دادن به خلاف دستورات او باعث روي کار آمدن دولتي شد که مصلحت­هاي فردي و گروهي را بر دستورات صريح آسماني و الهي مقدم مي­شمرد. خليف? دوم رسما گفت چند چيز را سول الله صلي الله عليه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام مي­کنم چون از نظر من مصلحت است. به همين سادگي! از جمله چيزهايي که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حديث از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود و اساساً روي کار آمدن خلفاي سه گانه بعد از پيامبر خود بزرگ­ترين بدعت و انحراف بود چرا که پيامبر خود قبلاً در روز غدير و در برنامه­هاي مختلف تکليف بعد از خود را تعيين کرده بود. اما مردم در انتخاباتي -که در آن زمان بيعت ناميده مي­شد- در همان زمان راي به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمر? چنان رأيي شهادت دختر رسول خدا و خانه نشيني حجت خدا و در ادامه روي کار آمدن دولت يزيد بن معاويه سگ­باز و شراب­خوار شد.


خيلي جالب است که مردم جامع? اسلامي چگونه رأي به يزيدي دادند که هيچ بويي از اسلام نبرده بود و رسماً مي­گفت:


لعبت هاشم بالملک ولا     خبر جاء ولا وحي نزل


بني هاشم با حکومت بازي کردند وگرنه هيچ خبري از رسالت و نزول وحيي نبود (همه چيز بازي قدرت بود و پيامبري حضرت محمد دروغ بود.) گيريم مردم يزيد را نمي­شناختند، امام حسين عليه السلام را که مي­شناختند!


اگر مردم امام خود يعني حسين بن علي عليه السلام را مبسوط اليد مي­نمودند چنين فاجع? بزرگ بشري رخ نمي­داد و اين يعني مردم در رأي خود دقيق نبودند. يعني به نالايق­ها دست بيعت دادند يعني رأي دادند که اسلام واقعي زير چکمه ملعون زنازاده­اي ذبح شود و حرم رسول خدا به يغما و اسيري رود و هم? مردم آن زمان که باعث چنين فاجعه­اي شدند لايق لعن و نفرين ابدي هستند.


بنا براين نقش مردم نيز در پديد آمدن واقع? عاشورا بسيار مهم است و امروز هم همين­طور. در واقع بايد گفت هر کدام از ما فقط درصدي امام حسيني هستيم يعني تمام عيار امام حسيني نيسيتم. چرا که ما نيز ملاک­هاي تصميم­گيريمان صد در صد دين محمدي صلي الله عليه و آله نيست و گوشه چشمي نيز به گندم ري و غنيمت داريم.



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 3:59 عصر روز يکشنبه 23 دي 1386


عمر سعد مردي طالب قدرت بود«عمر بن سعد بن ابي وقاص زهري» يا همان «عمر سعد» يکي از تابعين بود. تابعين يعني گروهي که پيامبر را نديده بودند و پس از صحابه مرجع مردم در امور ديني بودند. در بار? تولد او نقل­هاي گوناگوني هست از جمله او را متولد 23 هجري مي­دانند.


پدرش «سعد بن ابي وقاص» از اصحاب پيامبر و گروه مهاجرين بود. او سردار دلير اسلام و فاتح امپراطوري ايران بود. آن گونه که از تاريخ هويدا است عمر سعد داراي ابعاد گوناگون علمي و مديريتي و نظامي بوده­است و به اصطلاح امروزي آدم نخبه­اي بوده­است. در زمان واقع? کربلا او جواني جوياي مقام بود طبق آنچه که در کتب روايي نقل شده او در گير و دار توسع? حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ايران، بسيار مشتاق حکومت در نواحي مرکزي ايران به مرکزيت ري آن زمان بوده است. منطقه­اي وسيع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبيعي و انساني.


مطابق آنچه سيد محمد صحفي در ترجم? کتاب شريف «اللهوف علي قتل الطفوف» يا همان مقتل لهوف سيد ابن طاوس مي­نويسد آرزوي عمر سعد در حکومت بر ري در حال تحقق بود. يزيد خليف? تازه بر تخت نشسته حکم ولايت او بر ري را به همراه 4000 نفر سواره نظام جنگي، براي عزيمت به ري به وي مي­سپارد. او عازم سفر مي­شود که يزيد به او اعلام مي­کند که قبل از حرکت به سمت ري بايد به کربلا برود و در آنجا با حسين بن علي عليهما السلام مواجه شود. عمر سعد از اين اقدام طفره مي­رود ولي يزيد حکومت ايران را متوقف به کربلا مي­کند.


عمر بن سعد از علماي اسلامي بود و مي­دانست کشتن فرزند پيغمبر و ارتکاب اين جنايت گناهي نابخشودني است به همين خاطر يک شب را از يزيد مهلت گرفت تا تصميم بگيرد. هم? خردمندان قوم او را از مقابل? با سيد الشهداء بر حذر داشتند ولي عشق بي­انتها به قدرت چنان قلب او را تسخير کرده بود که هيچ نصيحتي اثرگذار نبود. آن شب عمر سعد اشعار زيادي با خود مي­گفت از جمله شعر زيبايي است به اين وصف.


(1) فو الله ما أدري و إني لحائر                 افکر في امري علي خطرين


به خدا قسم نمي­دانم و حقيقتاً در حيرتم. بسيار فکر مي­کنم در کارم که بين دو خطر افتاده است


(2) ءأترک ملک الري و الري منيتي                        أم اصبح مأثوما بقتل حسين


آيا ترک کنم حکومت ري را در حالي که قدرت آرزوي من است؟ يا گناه­کاري بشوم که قتل حسين را به گردن گرفته است؟


(3) حسين ابن عمي و الحوادث جمة         لعمري و لي في الري قرة عين


حسين فرزند عموي من است و حوادث جمع شده است و به جانم قسم که من عاشق ري هستم


(4) ألا إنما الدنيا لخير معجل                     و ما عاقل باع الوجود بدين


راستي حقيقتا دنيا نيکي حاضري زود بازده است و عاقل هرگز نقد را به نسيه نمي­فروشد


(5) يقولون إن الله خالق جنة                    و نار و تعذيب و غل يدين


مي­گويند حقيقتا خدا خالق بهشت است. و خدا خالق جهنم و عذاب و بستن دستان است


(6) فإن صدقوا فيما يقولون إنني              أتوب إلي الرحمن من سنتين


اگر آن چه گفته­اند راست باشد حتما من به درگاه خدا دو سال ديگر توبه مي­کنم


(7) و ان کذبوا فزنا بدنيا عظيمة                و ملک عقيم دائم الحجلين


و اگر دروغ گفته باشند ما با دنيا به پيروزي بزرگي رسيده­ايم و قدرت عقيم است در همه زمان­ها


 


اولين چيزي که در اين شعر به چشم مي­خورد دودلي و تحيّر طرف است. گويا هم? کساني که جنايت مي­کنند از اول شقي نيستند گويا کساني شقاوت و جنايت­هاي بزرگ را مرتکب مي­شوند که داراي ويژگي­هاي ادراکي زيادي هستند. تصور کنيد که عمر سعد به جنگ امام حسين عليه السلام نمي­آمد، چه آدم خوبي بود! چه حماسه­ها در وصف او سراييده مي­شد. حر بن يزيد رياحي کارش از عمر خيلي خراب­تر بود اما الان ببينيد چه حماسه­ها که در وصف او مي­سرايند. پس مي­خواهم بگويم عمر سعد و حر و خيلي­هاي ديگر قبل ار کربلا در يک عرض بودند اما واقع? کربلا عرص? امتحاني بود که تکليف خيلي­ها را روشن کرد.


در خط دوم آنچه در دلش هست را رو مي­کند اول قضي? ري را مي­گويد. قدرت­طلبي اينجا است که خودش را رو مي­کند. بي­تعارف بايد بپذيريم که آرزوي قلبي خيلي از ماها هم همين چيزها است و خدا نکند که امتحان نهايي ما به اين زودي فرا برسد.


در خط سوم شعر تضاد عشقي به اوج خود مي­رسد. يک طرف بحث عاطفي بين او حسين بن علي عليه السلام است و يک طرف محبت بي­انتهاي قدرت.


در خط چهارم پايه­گذاري يک منطق غلط صورت مي­گيرد. خير نقد و خير نسيه! گويا دين و دنيا دو امر جدا از هم هستند که هر يک در جاي خود خوبند. ريشه­يابي اين مشکل در اعتقادات دروني ما خيلي کارساز است. آيا ما نيز دنيا را فارغ از دين امري مطلوب مي­دانيم؟ اگر چنين است بايد بدانيم اين دو روزي با يک ديگر در تضاد مي­افتند و نوبت انتخاب ما است. در اساس اصل انتخاب عمر سعد و واقع? عظيم عاشورا را مي­توان متولد همين يک خط شعر دانست. پارادوکس دنيا و دين، نقد و نسيه، دنيا و آخرت و سرنوشت انسان تعيين مي­شود.


در خط پنجم تصميم گرفته مي­شود. چرا چون مسئل? نفاق باطنيش رو مي­شود او که از علماي اسلامي است و براي خود کيا بيايي با اسم علم پيغمبر روحي فداه راه انداخته معلوم مي­شود که اعتقاد راسخي به گفته­هاي پيش از اين خود ندارد. اين موضوع را به خوبي مي­توان از اينکه اعتقادات اصولي اسلامي و معاد را با لفظ «يقولون- مي­گويند» بيان مي­کند فهميد. مي­خواهد خود را در موضع يک فرد عاقل بي­طرف که مي­خواهد بين اعتقادات اسلامي و غير آن قضاوت کند قرار مي­دهد همان کاري که خيلي از ما مي­کنيم. اسلام ديني است که بايد به آن اعتقاد داشت و به تکاليفش عمل کرد و الا قضاوت دربار? مسايل آن و قرار دادن اسلام در يک پازل ذهني بزرگ­تر خطر بسيار بزرگي است که مسلمان را به ناکجاآباد خواهد کشاند.


در خط ششم دنبال? داستان قابل پيش­بيني است. بحث توب? بعد از اين و ...


در خط هفتم نيز گرايش اصلي محکم مي­شود و يک نظري? سياسي غير اسلامي و وارداتي کار را تمام مي­کند. قدرت عقيم است. اين جمله يک استراتژي است که در تاريخ سياسي اسلام زياد شنيده مي­شود. يعني قدرت چيزي نيست که بتوان دربار? آن مسامحه کرد زيرا فرزند ندارد يعني تکثير نمي­شود که منتظر باشي به تو چيزي برسد بايد بروي و تصاحبش کني. قدرت يک­دانه و دردانه است و قابل توليد مجدد نيست پس گران­بهاترين چيز است.


وجداناً ببينيم که کداممان اين اعتقادات عمر سعد را ولو به طور خفيف نداريم.


محرم فرا رسيد بياييد مثل بي­شعورها سينه نزنيم. بلکه با شعور شور حسيني را برپا کنيم و بدانيم چه مي­کنيم و چه مي­گوييم. اگر عمر سعد را لعنت مي­کنيم مواظب باشيم خودمان را لعنت نکرده باشيم!


-------------------------------------------


+ شهيد سيد مرتضي آويني از کربلا روايت مي­کند


+ دربار? عمر بن سعد



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 3:59 عصر روز يکشنبه 23 دي 1386


مباهله


روز 24 ذي­الحجة روز مباهله بود. روز مباهله روزي بود که پيامبر کفار اهل کتاب را به فرمان خداوند به نفرين دعوت کرد.


فمن حآجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين آل عمران 61


و اگر از اين پس با تو به بحث دربار? آنچه از علم به تو رسيده نمودند پس دعوتشان کن و بگو بياييد فرزاندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان جمع شويم سپس مباهله (نفرين) کنيم پس قرار دهيم لعنت خدا را بر کاذبين.


روز مباهله در بين مسلمانان و مخصوصا شيعه از چند جهت روز مهم و با ارزشي است. اول آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله و اهل بيتش تا آنجا در دفاع از دين مبين اسلام به مرحل? يقين رسيده بودند که حاضر به رويارويي از در نفرين با کفار شدند و اين موضوع گوياي درج? والاي يقين آن بزرگوران به وعده­هاي الهي است. گويا رسم مباهله امري مسبوق بوده است و گويا به گونه­اي وسيله­اي مطمئن و گريز و گزير ناپذير بوده است.


همين­جا سوالي مطرح مي­شود و آن اين که کدام يک از ما حاضريم دربار? عقايد و باورهايمان هرچه که باشد، باورهايي که براي آن رگ گردنمان ورم مي­کند و يق? ديگري را مي­درانيم، تا مرحل? مباهله پيش برويم؟ با اين فرض آيا نيمي از ما نبايد ساکت شويم؟


نکت? ديگر در داستان مباهله امر اهل بيت عليهم السلام است مخصوصا بحث حضرت فاطمه سلام الله عليها که معادل زنان امت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله شمرده شده و حضرت علي که معادل نفس پيامبر اکرم صلوات الله و سلامه عليه شناخته شده است. اين آي? مباهله يکي از ريشه­هاي اصلي کلامي شيعه است و روز مباهله نيز يکي از روزهاي افتخار اسلام و تحقير اهل کفر است. گروه فراواني از کفار که براي مباهله به محل وعده آمده بودند ديدند که در طرف مقابل رسول خدا و حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا و حضرت حسن بن علي و حضرت حسين بن علي عليهم صلوات المصلين سايه­باني زده و در زير آن منتظر نشسته­اند. آنگاه بزرگي از بزرگان نصاري به آنان هشدار داد که جان خود را برداريد و از اين مهلکه بگريزيد و آنها هم چنين کردند. از سخن خود کوتاه آمدند و از روي تشک خارج شدند.


اهل کفر به دست پيامبر ما صلوات الله عليه به اين خفت و خواري کشانده شدند و يهود نيز بعد از جنگ خندق و همچنين در قضي? غزو? خيبر به مذلت و خواري کشانده شدند. يعني پيامبر عزيز ما يهود و نصاري را به خواري و خفت و در ضعيف­ترين وضعيت خودشان تحويل امت بعد از خودشان دادند. چرا اکنون امت اسلام بايد زير دست و پاي يهود و نصاري اين­گونه خفت و خواري را تحمل کند؟ در فلسطين يهود چه بر سر مسلمان نمي­آورد. در عراق نصاري چه مصائبي را براي امت اسلام به وجود نياورده است؟ در اروپا هر روز اهانت جديدي به پيامبر خدا روا مي­دارند و مسلمانان در انحطاط خودساخت? خود غوطه مي­خورند.


کي و کِي بايد بر اين بدبختي­ها نقط? پاياني بگذارد؟ آيا جمهوري اسلامي نقط? عطف تاريخ اسلام است؟ آيا جوانان ايراني خواهند توانست اين روند را متوقف و معکوس کنند؟


اميد فرواني به اين تحول وجود دارد و اميدواريم که عزت اسلام و امت اسلامي را هرچه زودتر ببينيم.



سفر رهبري به يزد



سخنان مقام معظم رهبري در يزد را خيلي مهم ديدم؛ مخصوصاً در جمع دانشجويان. بحث مهم اين صحبت هم بحث اعتماد به نفس ملي بود.


نکته­اي که برايم خيلي جالب بود جاي­گزيني واژ? «اعتماد به نفس ملي» به جاي واژ? «غرور ملي» بود. هميشه فکر مي­کردم هر صفتي که فرديش براي يک مسلمان نامطلوب و مردود است ملي آن نيز براي امت اسلامي مردود است. اما غرور ملي يک واژ? نقض بود.


«غرور» حتي مليش بار منفي و مفاهيم ناجوري دارد. غرور يعني احساس داشتن چيزي که نداري. يعني بي­خود به چيزي مطمئن بودن. يعني ديگران را آدم حساب نکردن. يعني واقعيات را نديدن. اما در مقابل اعتماد به نفس يعني تمام واقعيات را همان­گونه که هست پذيرفتن و البته خود و توانايي­هاي خود را نيز باور داشتن. يعني احساس اين­که مي­توان در شرايط تغييري ايجاد کرد و نبايد فقط دنباله­رو بود. يعني خود را کمتر از ديگران نديدن. اين ويژگي هم براي فرد خوب است هم براي يک ملت. بنابراين اعتماد به نفس ملي يک واژ? مناسب است که توسط رهبري به­جاي واژ? غرور ملي ابداع شد و به واژگان سياسي کشور اضافه شد.


در اصل اعتماد به نفس ملي همان موتور محرک يک جامعه است که البته خود مبتني بر يک مجموعه از جهان­بيني، آرمان­ها، ايدئولوژي و فلسفه است. اما همه چيز منهاي اعتماد به نفس ملي يعني هيچ.


ايشان مثال­هاي فراواني از نداشتن اعتماد به نفس ملي و آثار آن و داشتن اين صفت و آثار آن در تاريخ انقلاب بيان کردند و هدف دشمن را نيز از بين بردن اين عامل اصلي موفقيت برشمردند.


ايشان راه­کارهاي دشمن براي از بين بردن و تضعيف اعتماد به نفس ملي را سه عامل بر شمردند. اول ايجاد يأس، دوم هوچي­گري و مسخره کردن هر نوع حرکت مثبت در کشور و سوم تهديد نظامي و سخت.


نکت? خيلي مهم ديگر اين بود که ايشان مسئل? دشمني ما با استکبار جهاني را مسئله­اي دانستند که استکبار غرب به دنبال آن است و الا ما هرگز با کسي سر جنگ نداشته­ايم. آنها بر اساس دشمني ريشه­داري که با ما دارند هرگز کاري به مواضع ما و گروه­هاي مختلف و تفکرات مختلف ما ندارند آنها با اصول ما مشکل دارند و با کوتاه آمدن و عقب­نشيني و نمايش ضعف ما آنها نه تنها از تهديدات و دشمني خود دست بر نمي­دارند بلکه زياده­خواهي و جسارتشان بيشتر و شديدتر هم مي­شود.


اما در اين سفر سوالي که برايم پيش آمد اين بود که آقاي خاتمي کجاي اين سفر بود. من هميشه آقاي خاتمي را علاوه بر مسائلي که دارد فردي مومن به ولايت فقيه و انقلاب مي­دانستم. اتفاقا خود رهبري هم در همين ديدار دانشجويي اشاره­اي کردند که روساي دولت­ها مومن و مخلص انقلاب بوده­اند. اما غيبت آقاي خاتمي در اين سفر هيچ کمکي به محبوبيت ايشان نمي­کند. شايد ايشان خواسته از شنيدن سخنان ناخوش­آيندش در امان باشد، شايد کار مهمي داشته و شايد ... (؟) به هر حال سيل مردم مشتاق و عاشق رهبري يزد هم از خودشان سوال کردند که آقاي خاتمي کجاست.



نيما يوشيج



سال­مرگ نيما يوشيج پدر شعر نوي فارسي همين چندروز بود. نيما يوشيج بي­شک يکي از مؤثرترين شخصيت­هاي ادبي در عصر حاضر است. اما در اين­جا بايد يادي بکنيم از مرحوم جلال آل احمد. جلال آل احمد مناسباتي با نيما يوشيج داشت که دوستان علاقمند مي­توانند آن را دنبال کنند. بايد گفت نيما يوشيج اگرچه شاعري توانمند و نويسنده­اي باذوق بود اما جريانات سياسي ده? 1330 او را به کنج عزلت کشانده بود. اما جلال آل احمد با شور و تلاطم روحي که داشت نگذاشت تا شمع نيما بي سر و صدا خاموش شود، او را تحريک و تهييج کرد تا به فعاليت در عرص? مطبوعات و ادبيات آن زمان بپردازد. بي­شک بايد گفت اگر جلال نبود نيما هم نبود. جلال بود که او را وارد عرص? فعاليت اجتماعي کشاند و زمينه­ساز معرفي نيما به جامع? ادبي ايران شد و با اين فرض بايد گفت که ادبيات نوين ايران مرهون جلال نيز هست.


جلال آل احمد نامه­اي سرگشاده به نيما يوشيج دارد که با اين عبارت آغاز مي­شود: «دوست پير شده­ام آقاي نيما!» اين نامه را مي­توانيد در کتاب «جلال از چشم برادر- نوشت? شمس آل احمد» جويا شويد.



حکم کميت? انضباطي دربار? تيم سپاهان



اگرچه من خيلي ورزشي و مخصوصاً اصلاًفوتبالي نيستم اما نکته­اي را از شارلاتان­بازي موجود در عرص? فوتبال کشورمان را مشاهده کردم که دلم نيامد نگويم. اينکه مديريت فوتبال کشور و همين­طور مديريت رسانه­اي کشور اعم از صدا و سيما و مطبوعات کلاً سرخ-آبي و مخصوصا سرخ­زده­اند، شکي ندارم. غالب مجريان و کارشناسان فوتبال صدا و سيما و مطبوعات عمد? کشور از پيروزي يک تيم شهرستاني در مقابل يکي از تيم­هاي پايتخت و مخصوصا پرسپوليس و استقلال به شدت خشمگين و نفرت­زده مي­شوند. اين را مي­توان از عبارات و تنظيم اخبارشان فهميد. اگر ارتقايي هم در سطح تيم­هاي شهرستاني مشاهده مي­شود بايد مرهون زحمات مضاعفشان دانست. هفت? پيش که سپاهان اولين شکست جام برتر را بر پرسپوليس تحميل کرد ناراحتي و خشم هم? اصحاب فوتبال در پايتخت برانگيخته شد و اين را از نحو? انعکاس مغرضان? اخبار مي­توان فهميد.


مسابق? فوتبالي در ورزشگاه آزادي در تهران بين هرکدام از تيم­هاي محترم و با فرهنگ برگزار نمي­شود مگر آنکه بعد از آن درگيري شديد و زد و خورد طرف­داران دو تيم و پليس و شکستن و آتش کشيدن دهها اتوبوس و اموال عمومي روي  ندهد. حتي در آخرين ديدار شهرآورد آبي و قرمز نيز که با مسخرگي تمام رسانه­ها آن را به­خاطر بي­حادثه بودن تحسين کردند يک­نفر کشته شده بود! با اين حال همه از ارتقاي سطح شعور طرف­داران دو تيم شگفت­زده شده و حتي شرکت واحد اتوبوس­راني اطلاعي? تشکرآميز صادر کرد!


حالا در اصفهان مسابقه­اي بين سپاهان و قرمز برگزار شده و سپاهان دو بر يک اولين شکست را به پيروزي تحميل کرد. در آخر بازي هم ترقه­اي پرتاب شد و چشم سربازي آسيب ديد. موضوع ابعاد رسانه­اي ناجوان­مردانه­اي پيدا مي­کند و اين حادثه جنايتي خونين نمايش داده مي­شود و تيم سپاهان تا اطلاع ثانوي(!) از بازي در اصفهان محروم مي­شود!


اولاً اين حادثه به خودي خود محکوم است و لايق برخورد اما آيا از حوادث بازي­هاي ساد? تهران سنگين­تر است؟


ثانياً چرا کميت? انضباطي اينچنين مدافع سربازي بي­چاره مي­شود؟ آيا سربازان بدبخت پاي­تخت فرزند مردم نيستند و آدم نيستند و نياز به حمايت قانوني ندارند؟


ثالثاً اين چه حکمي است؟ و ربط آن به تيم چيست؟ آيا کميت? انضباطي تحت تأثير لابي­هاي سرخ­آبي قصد ندارد تا فوتبال رقيب را در خارج ميدان فوتبال نابود کند؟ تا سرخ­آبي سيطر? شوم خود را بر فوتبال مريض کشور حفظ کند؟ آيا يک تيم با محروميت از بازي در خان? خود ديگر وجود خارجي مي­تواند داشته باشد؟ اگر سپاهان در خان? خود بازي نکند پس در کجا مي­تواند بازي کند؟ و چه کسي در اصفهان بازي خواهد کرد؟ اين يعني توهين به حيثيت و موجوديت فوتبال يک استان بزرگ مثل اصفهان.


رابعاً «تا اطلاع ثانوي» يعني چه؟ بعني تا حصول چه شرطي؟ يعني حقارت. يعني توسري خوردن طرف­داران فوتبال در يک استان و اين عين شارلاتان­بازي و پدرسوخته­بازي در عرص? فوتبال کشور است. يعني اينکه فرهنگ کثيف حاکم بر فوتبال جهان که در دست غرب است، در کشور ما نيز ريشه دوانده و ما نيز قرباني آن هستيم.


به­نظر من هدف بسيار کثيفي در پشت پرد? حکم اخير کميت? انضباطي دربار? تيم سپاهان خوابيده است.



توسط : حميد بزم شاهي » ساعت 12:19 عصر روز شنبه 15 دي 1386

   1   2   3   4   5   >>   >