هر حسينيه براي خود صاحب يک خورده فرهنگ و فضاي خاص است و آن طور که مشاهده ميشود نوعي رقابت زيرکانهاي در ذات شکلگيري اين سيستم حسينيهها در نجف آباد تعبيه شده که مخصوصاً در روز تاسوعا و عاشورا خود را نمايان ميکند.
رقابت بر سر عظمت مراسم و توانايي جذب مخاطب و نوآوري و جلب توجه مردم به مراسم عزاي امام حسين عليه السلام است. هر کدام از هيئتها تقلّي ميکند هر ساله امکانات و سرماي? بيشتري را به ميدان بياورد، سخنرانهاي بهتر و مداحان معروفتري را به کار بگيرد. سيستم مديريت هيئت نيز کاملاً محاسبه شده است. مشاغل در هر هيئت بهطور کاملاً سنتي از قبل تعيين شده است. هر کس وظيف? خود را خوب ميداند و خوب اجرا ميکند. سلسله مراتب مديريتي به صورت مرکزي شکل گرفته يک ريش سفيد معتمد که سالها خاک هيئت را خورده رئيس هيئت است و تا پايان عمر اين سمت را بر عهده دارد و پس از آن به طور اجماعي يک نفر ديگر انتخاب ميشود.
مردم بندگان دنيا هستند و دين و دينداري لقلق? زبانهايشان است. مادامي که منافع ماديشان برقرار است سخن از دين ميگويند و وقتي که دين و دنيايشان با يکديگر مواجه شد، دينداران کم هستند.
مولا و سيد آزادگان جهان حضرت حسين بن علي عليه آلاف التحيت و الثناء
و اما بعد، زمامداري امثال معاويه مردم را برد به جايي که همآغوش دنياطلبي شدند. معاويه با ابزار «زر» و «زور» و «تزوير» به خوبي توانست جامع? اسلامي را رام کرده و تحت سلط? فرهنگي خود درآورد. از آن پس جامع? شرزه اسلامي که امپراطوريهاي بزرگ را فتح ميکرد در دستان نالايق و کثيف يزيدصفوتي قابل کنترل بود چرا که از آن پس نه به منطق قرآن و سنت رسولالله صلي الله عليه و آله بلکه به منطق مادي معاويه رفتار ميکرد. مردم از اين پس فرق چرب و شيرين دنياي بيدردسر تحت سلط? معاويه و يزيد را با خطرات جهاد في سبيل الله و مجاهد? دينمدارانه خوب ميفهميدند!
کوفيان 12000 نامه به امام حسين سلام الله عليه نوشته و از او دعوت کردند اما همينکه زور ابن زياد وارد بازي شد دينداري مردم عاشق نيز فروکش کرد. چرا؟ چون که در دل، دنياي خود را بيش از حسين بن علي دوست داشتند. چرا؟ چون همانگونهاي رفتار ميکردند که يزيد انتظار داشت. چرا؟ چون معاويه آنان را با سياست کثيف خود تربيت کرده و رام کرده بود. چرا؟ چون فرهنگ سياستبازان? آل ابوسفيان توانسته بود حقطلبي و حقمداري و تربيت نبوي رسول خدا صلي الله عليه و آله را استحاله کند. چرا؟ چون جامعه اسلامي توسط قدرت معاويه از درون تهي شده بود.
18000 نفر از کوفيان دست بيعت به نمايند? حسين بن علي عليه السلام داده بودند ولي تا آخر کار همراه او نبودند بلکه با بروز يک پارادوکس بين امنيت و رفاه و زندگيشان از يک طرف با دين و فرزند رسول خدا از طرف ديگر، اولي را انتخاب کردند.
اينجا ميتوان معناي «کلّ يومٍ عاشورا و کلّ أرض کربلا» را فهميد. همينکه مردمي دنياي خود را که شامل امنيت و اقتصاد و رفاه و آسايش و ماديات و شکم و زير آن است را حائز اهميت بدانند، بايد منتظر کربلاي جديدي و ذبح حقيقتي ديگر باشيم. کساني که تلاش ميکنند در جامع? اسلامي ماديات و اقتصاد را سوار بر آرمانهاي انقلابي کنند، دائماً سخن از رفاه و آسايش مردم و خطرات ناشي از آرمانگرايي ميگويند و مردمان را از بهخطر افتادن دنيايشان ميترسانند، خواسته يا ناخواسته در سپاه معاويه و يزيد و ابن زيادند.
آيا ما نيز هر کدام درصدي يزيدي هستيم؟ آيا ما نيز دين را مادامي که با دنيايمان تداخل و تعارض نداشته باشد دوست ميداريم و گرنه آن را و احکامش را به کناري نهاده و سر حقيقتها را خواهيم بريد و آن را زير پايمان لگدمال خواهيم کرد؟
حاج آقا محمدي امام جماعت مسجدمان ديشب در مراسم شب چهارم محرم نکات خيلي مهمي را دربار? قيام عاشورا بيان کردند که بخشي از آن نقش مردم در اين فاجعه بود.
در جامع? اسلامي مردم هم تکاليف و وظايفي دارند. اولين و مهمترين تکليف يک مسلمان در جامع? اسلامي "مبسوط اليد" نمودن امام است. يعني مردم بايد امام خود را بشناسند و با گرد آمدن دور او و اعلام آمادگي براي اطاعت از او، وي را در انجام ماموريتهايش ياري نمايند.
انتخاب غلط مردم بعد از رحلت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و راي دادن به خلاف دستورات او باعث روي کار آمدن دولتي شد که مصلحتهاي فردي و گروهي را بر دستورات صريح آسماني و الهي مقدم ميشمرد. خليف? دوم رسما گفت چند چيز را سول الله صلي الله عليه و آله و سلم حلال کرده بود و من حرام ميکنم چون از نظر من مصلحت است. به همين سادگي! از جمله چيزهايي که جناب عمر حرام اعلام کرد نقل حديث از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بود و اساساً روي کار آمدن خلفاي سه گانه بعد از پيامبر خود بزرگترين بدعت و انحراف بود چرا که پيامبر خود قبلاً در روز غدير و در برنامههاي مختلف تکليف بعد از خود را تعيين کرده بود. اما مردم در انتخاباتي -که در آن زمان بيعت ناميده ميشد- در همان زمان راي به دولت خلاف دستور رسول خدا دادند و ثمر? چنان رأيي شهادت دختر رسول خدا و خانه نشيني حجت خدا و در ادامه روي کار آمدن دولت يزيد بن معاويه سگباز و شرابخوار شد.
خيلي جالب است که مردم جامع? اسلامي چگونه رأي به يزيدي دادند که هيچ بويي از اسلام نبرده بود و رسماً ميگفت:
لعبت هاشم بالملک ولا خبر جاء ولا وحي نزل
بني هاشم با حکومت بازي کردند وگرنه هيچ خبري از رسالت و نزول وحيي نبود (همه چيز بازي قدرت بود و پيامبري حضرت محمد دروغ بود.) گيريم مردم يزيد را نميشناختند، امام حسين عليه السلام را که ميشناختند!
اگر مردم امام خود يعني حسين بن علي عليه السلام را مبسوط اليد مينمودند چنين فاجع? بزرگ بشري رخ نميداد و اين يعني مردم در رأي خود دقيق نبودند. يعني به نالايقها دست بيعت دادند يعني رأي دادند که اسلام واقعي زير چکمه ملعون زنازادهاي ذبح شود و حرم رسول خدا به يغما و اسيري رود و هم? مردم آن زمان که باعث چنين فاجعهاي شدند لايق لعن و نفرين ابدي هستند.
بنا براين نقش مردم نيز در پديد آمدن واقع? عاشورا بسيار مهم است و امروز هم همينطور. در واقع بايد گفت هر کدام از ما فقط درصدي امام حسيني هستيم يعني تمام عيار امام حسيني نيسيتم. چرا که ما نيز ملاکهاي تصميمگيريمان صد در صد دين محمدي صلي الله عليه و آله نيست و گوشه چشمي نيز به گندم ري و غنيمت داريم.
«عمر بن سعد بن ابي وقاص زهري» يا همان «عمر سعد» يکي از تابعين بود. تابعين يعني گروهي که پيامبر را نديده بودند و پس از صحابه مرجع مردم در امور ديني بودند. در بار? تولد او نقلهاي گوناگوني هست از جمله او را متولد 23 هجري ميدانند.
پدرش «سعد بن ابي وقاص» از اصحاب پيامبر و گروه مهاجرين بود. او سردار دلير اسلام و فاتح امپراطوري ايران بود. آن گونه که از تاريخ هويدا است عمر سعد داراي ابعاد گوناگون علمي و مديريتي و نظامي بودهاست و به اصطلاح امروزي آدم نخبهاي بودهاست. در زمان واقع? کربلا او جواني جوياي مقام بود طبق آنچه که در کتب روايي نقل شده او در گير و دار توسع? حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ايران، بسيار مشتاق حکومت در نواحي مرکزي ايران به مرکزيت ري آن زمان بوده است. منطقهاي وسيع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبيعي و انساني.
مطابق آنچه سيد محمد صحفي در ترجم? کتاب شريف «اللهوف علي قتل الطفوف» يا همان مقتل لهوف سيد ابن طاوس مينويسد آرزوي عمر سعد در حکومت بر ري در حال تحقق بود. يزيد خليف? تازه بر تخت نشسته حکم ولايت او بر ري را به همراه 4000 نفر سواره نظام جنگي، براي عزيمت به ري به وي ميسپارد. او عازم سفر ميشود که يزيد به او اعلام ميکند که قبل از حرکت به سمت ري بايد به کربلا برود و در آنجا با حسين بن علي عليهما السلام مواجه شود. عمر سعد از اين اقدام طفره ميرود ولي يزيد حکومت ايران را متوقف به کربلا ميکند.
عمر بن سعد از علماي اسلامي بود و ميدانست کشتن فرزند پيغمبر و ارتکاب اين جنايت گناهي نابخشودني است به همين خاطر يک شب را از يزيد مهلت گرفت تا تصميم بگيرد. هم? خردمندان قوم او را از مقابل? با سيد الشهداء بر حذر داشتند ولي عشق بيانتها به قدرت چنان قلب او را تسخير کرده بود که هيچ نصيحتي اثرگذار نبود. آن شب عمر سعد اشعار زيادي با خود ميگفت از جمله شعر زيبايي است به اين وصف.
(1) فو الله ما أدري و إني لحائر افکر في امري علي خطرين
به خدا قسم نميدانم و حقيقتاً در حيرتم. بسيار فکر ميکنم در کارم که بين دو خطر افتاده است
(2) ءأترک ملک الري و الري منيتي أم اصبح مأثوما بقتل حسين
آيا ترک کنم حکومت ري را در حالي که قدرت آرزوي من است؟ يا گناهکاري بشوم که قتل حسين را به گردن گرفته است؟
(3) حسين ابن عمي و الحوادث جمة لعمري و لي في الري قرة عين
حسين فرزند عموي من است و حوادث جمع شده است و به جانم قسم که من عاشق ري هستم
(4) ألا إنما الدنيا لخير معجل و ما عاقل باع الوجود بدين
راستي حقيقتا دنيا نيکي حاضري زود بازده است و عاقل هرگز نقد را به نسيه نميفروشد
(5) يقولون إن الله خالق جنة و نار و تعذيب و غل يدين
ميگويند حقيقتا خدا خالق بهشت است. و خدا خالق جهنم و عذاب و بستن دستان است
(6) فإن صدقوا فيما يقولون إنني أتوب إلي الرحمن من سنتين
اگر آن چه گفتهاند راست باشد حتما من به درگاه خدا دو سال ديگر توبه ميکنم
(7) و ان کذبوا فزنا بدنيا عظيمة و ملک عقيم دائم الحجلين
و اگر دروغ گفته باشند ما با دنيا به پيروزي بزرگي رسيدهايم و قدرت عقيم است در همه زمانها
اولين چيزي که در اين شعر به چشم ميخورد دودلي و تحيّر طرف است. گويا هم? کساني که جنايت ميکنند از اول شقي نيستند گويا کساني شقاوت و جنايتهاي بزرگ را مرتکب ميشوند که داراي ويژگيهاي ادراکي زيادي هستند. تصور کنيد که عمر سعد به جنگ امام حسين عليه السلام نميآمد، چه آدم خوبي بود! چه حماسهها در وصف او سراييده ميشد. حر بن يزيد رياحي کارش از عمر خيلي خرابتر بود اما الان ببينيد چه حماسهها که در وصف او ميسرايند. پس ميخواهم بگويم عمر سعد و حر و خيليهاي ديگر قبل ار کربلا در يک عرض بودند اما واقع? کربلا عرص? امتحاني بود که تکليف خيليها را روشن کرد.
در خط دوم آنچه در دلش هست را رو ميکند اول قضي? ري را ميگويد. قدرتطلبي اينجا است که خودش را رو ميکند. بيتعارف بايد بپذيريم که آرزوي قلبي خيلي از ماها هم همين چيزها است و خدا نکند که امتحان نهايي ما به اين زودي فرا برسد.
در خط سوم شعر تضاد عشقي به اوج خود ميرسد. يک طرف بحث عاطفي بين او حسين بن علي عليه السلام است و يک طرف محبت بيانتهاي قدرت.
در خط چهارم پايهگذاري يک منطق غلط صورت ميگيرد. خير نقد و خير نسيه! گويا دين و دنيا دو امر جدا از هم هستند که هر يک در جاي خود خوبند. ريشهيابي اين مشکل در اعتقادات دروني ما خيلي کارساز است. آيا ما نيز دنيا را فارغ از دين امري مطلوب ميدانيم؟ اگر چنين است بايد بدانيم اين دو روزي با يک ديگر در تضاد ميافتند و نوبت انتخاب ما است. در اساس اصل انتخاب عمر سعد و واقع? عظيم عاشورا را ميتوان متولد همين يک خط شعر دانست. پارادوکس دنيا و دين، نقد و نسيه، دنيا و آخرت و سرنوشت انسان تعيين ميشود.
در خط پنجم تصميم گرفته ميشود. چرا چون مسئل? نفاق باطنيش رو ميشود او که از علماي اسلامي است و براي خود کيا بيايي با اسم علم پيغمبر روحي فداه راه انداخته معلوم ميشود که اعتقاد راسخي به گفتههاي پيش از اين خود ندارد. اين موضوع را به خوبي ميتوان از اينکه اعتقادات اصولي اسلامي و معاد را با لفظ «يقولون- ميگويند» بيان ميکند فهميد. ميخواهد خود را در موضع يک فرد عاقل بيطرف که ميخواهد بين اعتقادات اسلامي و غير آن قضاوت کند قرار ميدهد همان کاري که خيلي از ما ميکنيم. اسلام ديني است که بايد به آن اعتقاد داشت و به تکاليفش عمل کرد و الا قضاوت دربار? مسايل آن و قرار دادن اسلام در يک پازل ذهني بزرگتر خطر بسيار بزرگي است که مسلمان را به ناکجاآباد خواهد کشاند.
در خط ششم دنبال? داستان قابل پيشبيني است. بحث توب? بعد از اين و ...
در خط هفتم نيز گرايش اصلي محکم ميشود و يک نظري? سياسي غير اسلامي و وارداتي کار را تمام ميکند. قدرت عقيم است. اين جمله يک استراتژي است که در تاريخ سياسي اسلام زياد شنيده ميشود. يعني قدرت چيزي نيست که بتوان دربار? آن مسامحه کرد زيرا فرزند ندارد يعني تکثير نميشود که منتظر باشي به تو چيزي برسد بايد بروي و تصاحبش کني. قدرت يکدانه و دردانه است و قابل توليد مجدد نيست پس گرانبهاترين چيز است.
وجداناً ببينيم که کداممان اين اعتقادات عمر سعد را ولو به طور خفيف نداريم.
محرم فرا رسيد بياييد مثل بيشعورها سينه نزنيم. بلکه با شعور شور حسيني را برپا کنيم و بدانيم چه ميکنيم و چه ميگوييم. اگر عمر سعد را لعنت ميکنيم مواظب باشيم خودمان را لعنت نکرده باشيم!
-------------------------------------------
+ شهيد سيد مرتضي آويني از کربلا روايت ميکند
+ دربار? عمر بن سعد
مباهله
روز 24 ذيالحجة روز مباهله بود. روز مباهله روزي بود که پيامبر کفار اهل کتاب را به فرمان خداوند به نفرين دعوت کرد.
فمن حآجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءکم ونساءنا ونساءکم وانفسنا وانفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين آل عمران 61
و اگر از اين پس با تو به بحث دربار? آنچه از علم به تو رسيده نمودند پس دعوتشان کن و بگو بياييد فرزاندانمان و فرزندانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان جمع شويم سپس مباهله (نفرين) کنيم پس قرار دهيم لعنت خدا را بر کاذبين.
روز مباهله در بين مسلمانان و مخصوصا شيعه از چند جهت روز مهم و با ارزشي است. اول آنکه رسول خدا صلي الله عليه و آله و اهل بيتش تا آنجا در دفاع از دين مبين اسلام به مرحل? يقين رسيده بودند که حاضر به رويارويي از در نفرين با کفار شدند و اين موضوع گوياي درج? والاي يقين آن بزرگوران به وعدههاي الهي است. گويا رسم مباهله امري مسبوق بوده است و گويا به گونهاي وسيلهاي مطمئن و گريز و گزير ناپذير بوده است.
همينجا سوالي مطرح ميشود و آن اين که کدام يک از ما حاضريم دربار? عقايد و باورهايمان هرچه که باشد، باورهايي که براي آن رگ گردنمان ورم ميکند و يق? ديگري را ميدرانيم، تا مرحل? مباهله پيش برويم؟ با اين فرض آيا نيمي از ما نبايد ساکت شويم؟
نکت? ديگر در داستان مباهله امر اهل بيت عليهم السلام است مخصوصا بحث حضرت فاطمه سلام الله عليها که معادل زنان امت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله شمرده شده و حضرت علي که معادل نفس پيامبر اکرم صلوات الله و سلامه عليه شناخته شده است. اين آي? مباهله يکي از ريشههاي اصلي کلامي شيعه است و روز مباهله نيز يکي از روزهاي افتخار اسلام و تحقير اهل کفر است. گروه فراواني از کفار که براي مباهله به محل وعده آمده بودند ديدند که در طرف مقابل رسول خدا و حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا و حضرت حسن بن علي و حضرت حسين بن علي عليهم صلوات المصلين سايهباني زده و در زير آن منتظر نشستهاند. آنگاه بزرگي از بزرگان نصاري به آنان هشدار داد که جان خود را برداريد و از اين مهلکه بگريزيد و آنها هم چنين کردند. از سخن خود کوتاه آمدند و از روي تشک خارج شدند.
اهل کفر به دست پيامبر ما صلوات الله عليه به اين خفت و خواري کشانده شدند و يهود نيز بعد از جنگ خندق و همچنين در قضي? غزو? خيبر به مذلت و خواري کشانده شدند. يعني پيامبر عزيز ما يهود و نصاري را به خواري و خفت و در ضعيفترين وضعيت خودشان تحويل امت بعد از خودشان دادند. چرا اکنون امت اسلام بايد زير دست و پاي يهود و نصاري اينگونه خفت و خواري را تحمل کند؟ در فلسطين يهود چه بر سر مسلمان نميآورد. در عراق نصاري چه مصائبي را براي امت اسلام به وجود نياورده است؟ در اروپا هر روز اهانت جديدي به پيامبر خدا روا ميدارند و مسلمانان در انحطاط خودساخت? خود غوطه ميخورند.
کي و کِي بايد بر اين بدبختيها نقط? پاياني بگذارد؟ آيا جمهوري اسلامي نقط? عطف تاريخ اسلام است؟ آيا جوانان ايراني خواهند توانست اين روند را متوقف و معکوس کنند؟
اميد فرواني به اين تحول وجود دارد و اميدواريم که عزت اسلام و امت اسلامي را هرچه زودتر ببينيم.
سفر رهبري به يزد

سخنان مقام معظم رهبري در يزد را خيلي مهم ديدم؛ مخصوصاً در جمع دانشجويان. بحث مهم اين صحبت هم بحث اعتماد به نفس ملي بود.
نکتهاي که برايم خيلي جالب بود جايگزيني واژ? «اعتماد به نفس ملي» به جاي واژ? «غرور ملي» بود. هميشه فکر ميکردم هر صفتي که فرديش براي يک مسلمان نامطلوب و مردود است ملي آن نيز براي امت اسلامي مردود است. اما غرور ملي يک واژ? نقض بود.
«غرور» حتي مليش بار منفي و مفاهيم ناجوري دارد. غرور يعني احساس داشتن چيزي که نداري. يعني بيخود به چيزي مطمئن بودن. يعني ديگران را آدم حساب نکردن. يعني واقعيات را نديدن. اما در مقابل اعتماد به نفس يعني تمام واقعيات را همانگونه که هست پذيرفتن و البته خود و تواناييهاي خود را نيز باور داشتن. يعني احساس اينکه ميتوان در شرايط تغييري ايجاد کرد و نبايد فقط دنبالهرو بود. يعني خود را کمتر از ديگران نديدن. اين ويژگي هم براي فرد خوب است هم براي يک ملت. بنابراين اعتماد به نفس ملي يک واژ? مناسب است که توسط رهبري بهجاي واژ? غرور ملي ابداع شد و به واژگان سياسي کشور اضافه شد.
در اصل اعتماد به نفس ملي همان موتور محرک يک جامعه است که البته خود مبتني بر يک مجموعه از جهانبيني، آرمانها، ايدئولوژي و فلسفه است. اما همه چيز منهاي اعتماد به نفس ملي يعني هيچ.
ايشان مثالهاي فراواني از نداشتن اعتماد به نفس ملي و آثار آن و داشتن اين صفت و آثار آن در تاريخ انقلاب بيان کردند و هدف دشمن را نيز از بين بردن اين عامل اصلي موفقيت برشمردند.
ايشان راهکارهاي دشمن براي از بين بردن و تضعيف اعتماد به نفس ملي را سه عامل بر شمردند. اول ايجاد يأس، دوم هوچيگري و مسخره کردن هر نوع حرکت مثبت در کشور و سوم تهديد نظامي و سخت.
نکت? خيلي مهم ديگر اين بود که ايشان مسئل? دشمني ما با استکبار جهاني را مسئلهاي دانستند که استکبار غرب به دنبال آن است و الا ما هرگز با کسي سر جنگ نداشتهايم. آنها بر اساس دشمني ريشهداري که با ما دارند هرگز کاري به مواضع ما و گروههاي مختلف و تفکرات مختلف ما ندارند آنها با اصول ما مشکل دارند و با کوتاه آمدن و عقبنشيني و نمايش ضعف ما آنها نه تنها از تهديدات و دشمني خود دست بر نميدارند بلکه زيادهخواهي و جسارتشان بيشتر و شديدتر هم ميشود.
اما در اين سفر سوالي که برايم پيش آمد اين بود که آقاي خاتمي کجاي اين سفر بود. من هميشه آقاي خاتمي را علاوه بر مسائلي که دارد فردي مومن به ولايت فقيه و انقلاب ميدانستم. اتفاقا خود رهبري هم در همين ديدار دانشجويي اشارهاي کردند که روساي دولتها مومن و مخلص انقلاب بودهاند. اما غيبت آقاي خاتمي در اين سفر هيچ کمکي به محبوبيت ايشان نميکند. شايد ايشان خواسته از شنيدن سخنان ناخوشآيندش در امان باشد، شايد کار مهمي داشته و شايد ... (؟) به هر حال سيل مردم مشتاق و عاشق رهبري يزد هم از خودشان سوال کردند که آقاي خاتمي کجاست.
نيما يوشيج

سالمرگ نيما يوشيج پدر شعر نوي فارسي همين چندروز بود. نيما يوشيج بيشک يکي از مؤثرترين شخصيتهاي ادبي در عصر حاضر است. اما در اينجا بايد يادي بکنيم از مرحوم جلال آل احمد. جلال آل احمد مناسباتي با نيما يوشيج داشت که دوستان علاقمند ميتوانند آن را دنبال کنند. بايد گفت نيما يوشيج اگرچه شاعري توانمند و نويسندهاي باذوق بود اما جريانات سياسي ده? 1330 او را به کنج عزلت کشانده بود. اما جلال آل احمد با شور و تلاطم روحي که داشت نگذاشت تا شمع نيما بي سر و صدا خاموش شود، او را تحريک و تهييج کرد تا به فعاليت در عرص? مطبوعات و ادبيات آن زمان بپردازد. بيشک بايد گفت اگر جلال نبود نيما هم نبود. جلال بود که او را وارد عرص? فعاليت اجتماعي کشاند و زمينهساز معرفي نيما به جامع? ادبي ايران شد و با اين فرض بايد گفت که ادبيات نوين ايران مرهون جلال نيز هست.
جلال آل احمد نامهاي سرگشاده به نيما يوشيج دارد که با اين عبارت آغاز ميشود: «دوست پير شدهام آقاي نيما!» اين نامه را ميتوانيد در کتاب «جلال از چشم برادر- نوشت? شمس آل احمد» جويا شويد.
حکم کميت? انضباطي دربار? تيم سپاهان

اگرچه من خيلي ورزشي و مخصوصاً اصلاًفوتبالي نيستم اما نکتهاي را از شارلاتانبازي موجود در عرص? فوتبال کشورمان را مشاهده کردم که دلم نيامد نگويم. اينکه مديريت فوتبال کشور و همينطور مديريت رسانهاي کشور اعم از صدا و سيما و مطبوعات کلاً سرخ-آبي و مخصوصا سرخزدهاند، شکي ندارم. غالب مجريان و کارشناسان فوتبال صدا و سيما و مطبوعات عمد? کشور از پيروزي يک تيم شهرستاني در مقابل يکي از تيمهاي پايتخت و مخصوصا پرسپوليس و استقلال به شدت خشمگين و نفرتزده ميشوند. اين را ميتوان از عبارات و تنظيم اخبارشان فهميد. اگر ارتقايي هم در سطح تيمهاي شهرستاني مشاهده ميشود بايد مرهون زحمات مضاعفشان دانست. هفت? پيش که سپاهان اولين شکست جام برتر را بر پرسپوليس تحميل کرد ناراحتي و خشم هم? اصحاب فوتبال در پايتخت برانگيخته شد و اين را از نحو? انعکاس مغرضان? اخبار ميتوان فهميد.
مسابق? فوتبالي در ورزشگاه آزادي در تهران بين هرکدام از تيمهاي محترم و با فرهنگ برگزار نميشود مگر آنکه بعد از آن درگيري شديد و زد و خورد طرفداران دو تيم و پليس و شکستن و آتش کشيدن دهها اتوبوس و اموال عمومي روي ندهد. حتي در آخرين ديدار شهرآورد آبي و قرمز نيز که با مسخرگي تمام رسانهها آن را بهخاطر بيحادثه بودن تحسين کردند يکنفر کشته شده بود! با اين حال همه از ارتقاي سطح شعور طرفداران دو تيم شگفتزده شده و حتي شرکت واحد اتوبوسراني اطلاعي? تشکرآميز صادر کرد!
حالا در اصفهان مسابقهاي بين سپاهان و قرمز برگزار شده و سپاهان دو بر يک اولين شکست را به پيروزي تحميل کرد. در آخر بازي هم ترقهاي پرتاب شد و چشم سربازي آسيب ديد. موضوع ابعاد رسانهاي ناجوانمردانهاي پيدا ميکند و اين حادثه جنايتي خونين نمايش داده ميشود و تيم سپاهان تا اطلاع ثانوي(!) از بازي در اصفهان محروم ميشود!
اولاً اين حادثه به خودي خود محکوم است و لايق برخورد اما آيا از حوادث بازيهاي ساد? تهران سنگينتر است؟
ثانياً چرا کميت? انضباطي اينچنين مدافع سربازي بيچاره ميشود؟ آيا سربازان بدبخت پايتخت فرزند مردم نيستند و آدم نيستند و نياز به حمايت قانوني ندارند؟
ثالثاً اين چه حکمي است؟ و ربط آن به تيم چيست؟ آيا کميت? انضباطي تحت تأثير لابيهاي سرخآبي قصد ندارد تا فوتبال رقيب را در خارج ميدان فوتبال نابود کند؟ تا سرخآبي سيطر? شوم خود را بر فوتبال مريض کشور حفظ کند؟ آيا يک تيم با محروميت از بازي در خان? خود ديگر وجود خارجي ميتواند داشته باشد؟ اگر سپاهان در خان? خود بازي نکند پس در کجا ميتواند بازي کند؟ و چه کسي در اصفهان بازي خواهد کرد؟ اين يعني توهين به حيثيت و موجوديت فوتبال يک استان بزرگ مثل اصفهان.
رابعاً «تا اطلاع ثانوي» يعني چه؟ بعني تا حصول چه شرطي؟ يعني حقارت. يعني توسري خوردن طرفداران فوتبال در يک استان و اين عين شارلاتانبازي و پدرسوختهبازي در عرص? فوتبال کشور است. يعني اينکه فرهنگ کثيف حاکم بر فوتبال جهان که در دست غرب است، در کشور ما نيز ريشه دوانده و ما نيز قرباني آن هستيم.
بهنظر من هدف بسيار کثيفي در پشت پرد? حکم اخير کميت? انضباطي دربار? تيم سپاهان خوابيده است.
:جستجو








